سیمای متهجدین صفحه 125

صفحه 125

در آن لیله مبارکه قبل از آن که به حضور با هرالنور امام علیه السلام مشرف شوم مرا به مسجدی بردند که در آن مزار حبیبی از احباءالله بود و به من فرمودند: در کنار این تربت دو رکعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه که برآورده است. من از روی عشق و علاقه مفرطی که به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم. سپس به پیشگاه والای امام هشتم سلطان دین رضا (روحی لتربته الفداء و خاک درش تاج سرم) رسیدم و عرض ادب نمودم. بدون این که سخن بگویم، امام که آگاه به سرّ من بود و اشتیاق و التهاب و تشنگی مرا برای تحصیل آب حیوه علم می دانست، فرمود: نزدیک بیا. نزدیک رفتم و چشم بروی امام گشودم، دیدم با دهانش آب دهانش را جمع کرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود که بنوش. امام خم شد و من زبانم را درآوردم و با تمام حرص و ولع که گویی خواستم لبهای امام را بخورم، از کوثر دهانش آن آب حیوه را نوشیدم و در همان حال به قلبم خطور کرد که امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود: پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم که هزار در علم و از هر دری هزار در دیگری به روی من گشوده شد.»(1)

همچنین از فرمایش های آن بزرگوار است که: «گفته اند که وقت سحر وقت مسافرت رهروان است و نسیم آن چون دم عیسوی علاج بیماران.

بیدار باش بیدار «قم ایهّا المزّمّل» وقت سحر رسیده یعنی سفر رسیده

در مسافرت فوائد بسیار است. آب که یک جا بماند بد بو می شود مگر به دریا برسد تا دریا شود و بو نگیرد.

چرا سفر نکنی چو کبوتر طیّار» چو ماکیان به در خانه چند بینی جور

و در پاسخ به نامه یکی از تشنگان معرفت چنین نگاشته است:

«آقای عزیز! هیچ موهبتی از نعمت ترک علایق دنیوی بزرگ تر نیست که همه مفاسد به این علاقه متعلق است.

ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است غلام همّت آنم که زیر چرخ کبود

اگر دستورالعمل می خواهی مگر این آیه را تلاوت نکرده ای «و من اللّیل فتهجّد به نافله لک عسی أن یبعثک ربّک مقاماً محموداً» و مگر نشینده ای؟!

وندرآن ظلمت شب آب حیاتم دادند دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند


1- 1_ مروری بر آثار و تألیفات استاد علامه حسن زاده آملی، صص 159 _ 160
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه