سیمای متهجدین صفحه 22

صفحه 22

می خواهی وی را بکشی. خلیل الرحمن علیه السلام که به علم نبوّت می دانست که وی لعین رجیم، ابلیس مطرود است. بر وی پرخاش نمود که هرگز ترا بر من دستی نیست. خواب من رحمانی و قربانی اسمعیل فدیه ای برای حبیب و دلدارم می باشد.

ابلیس به نزد اسمعیل علیه السلام که نوجوانی سیزده ساله بود آمد و به او گفت: پدر ترا به کجا می برد؟ گفت به ضیافت دوست می برد. گفت: اشتباه کرده ای! چو،ن ترا می برد تا بکشد و می گوید که حق تعالی به او خطاب کرده که فرزند خویش را قربانی نماید. اسمعیل علیه السلام گفت: اگر فرمان از جانب حضرت حقّ جلّ و علی است، هزار جان اسمعیل نثار امر جلیل و فدای خلیل باد.

ابلیس به تلبیس وی پرداخت و گفت: ای پسر! تو تحمّل تیغ برّان را نداری. از پیش پدر بگریز و در این امر با پدرت منازعت کن. اسمعیل علیه السلام فرمود: ای پیر مرا رها کن که نتوانم از فرمان حق سرپیچم و امر او را بر زمین گذارم، و نعره ای زد که: ای پدر! این پیر مرا رها نمی کند و وسوسه های باطل در ذهنم ایجاد می کند. حضرت خلیل علیه السلام فرمود: پسرم این موجود ابلیس لعین است که مطرود بارگاه باری تعالی است و از سر تلبیس سعی در آن دارد که ما را از انجام امر حق بازدارد. وی را سنگسار کن. گویند اسمعیل علیه السلام وی را سنگسار کرده و فرمود: ای لعین به تو گفتند سر بنه، گردن کشیدی؛ لاجرم طوق لعنت در گردنت افتاد. چون مرا گویند که سر بباز، اگر گردن ننهم، گردن جان من از طوق شوق محروم ماند و شیطان که مخذول و منکوب شده بود نومید و مأیوس بازگشت.

ابراهیم علیه السلام و اسمعیل علیه السلام به همراه هم در حرکت بودند؛ تا این که به «منی» رسیدند و چون در موقف منی مستقر شدند، اسمعیل علیه السلام را نزد خود بنشاند. کارد و رسن را از آستین بیرون آورد و به پسر گفت: آیا هیچ وصیّتی داری که به جای آورم؟ گفت: آری، سه وصیّت دارم؛ اول آن که موقع کشتن دست و پای مرا محکم ببندی؛ به دو دلیل یکی آن که زخم کارد خون ریز چون به بدن نحیف و ضعیف من رسد مبادا که دست و پای بزنم و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه