را ميكرده كاري موافق رضاي امام انجام ميداده و شايد فرستادهي خود ايشان بوده است.
اين مربوط به مرحلهي اول از دوران امام صادق (ع) است و نشانههايي از اين قبيل در زندگي آن حضرت هست كه به گمان زياد؛ همه مربوط به همين مرحله ست. تا اين كه منصور به خلافت ميرسد. وقتي منصور بر سر كار ميآيد وضع سخت ميشود و زندگي حضرت برميگردد به وضعي كه شايد منطبق باشد بر وضع دوران زندگي امام باقر (ع)، اختناق حاكم ميشود و فشارهاي گوناگون بر آن حضرت وارد ميگردد، بارها حضرت به حيره، واسط، رميله، و جاهاي ديگر احضار يا تبعيد ميشوند. دفعات متعدد خليفه آن حضرت را مورد خطاب و اقدامهاي خشمآلود قرار ميدهد. يكبار گفت: «قتلني الله ان لم اقتلك» [22] «يعني خدا مرا بكشد اگر تو را نكشم» يكبار به حاكم مدينه دستور داد كه: «ان احرق علي جعفر بن محمد (ص) داره» «خانهاش را آتش بزن» كه حضرت از آتش عبور كردند و با جملات كوبنده و حركت متوكلانهي خود، نمايش غريبي را نشان دادند:
«انا ابناعراق الثري انا بن محمد المصطفي» [23].
«من فرزند رگهاي تپندهي زمينم، من فرزند محمد مصطفايم»
كه اين خود بيشتر آن مخالفين را منكوب كرد. برخورد بين منصور و حضرت صادق غالبا، برخورد بسيار سختي است، بارها حضرت را تهديد كرد البته رواياتي هم هست كه حضرت پيش منصور تذلل و اظهار كوچكي كردهاند و بيشك هيچ يك از آنها درست نيست. من دنبال اين روايات