دانستنیهای ادیان و مذاهب صفحه 1884

صفحه 1884

آرمان اساسی تفکر سلوی یف اتحاد گسترده اضداد بود، که او آن را انسان خدایی (65) نامید؛ اتحاد خدایی انسانی ای که او سرتاسر صیرورت عالم را در حرکت به سوی آن می دید. (66) سلوی یف معتقد بود که مسیحیت ارتدکس نقشی حیاتی در تحقق بخشی تاریخی انسان خدایی ایفا کرد. او در باب سنتهای دینی دیگر، به ویژه آیین کاتولیک رومی و یهودیت، نیز همین عقیده را داشت. سلوی یف مبلغ خستگی ناپذیر وحدت گرایی (67) در مسیحیت، و یکی از صریح ترین منتقدان روسی ضدیت با یهود (68) بود.

سلوی یف، مثل ایده آلیستهای بزرگ آلمانی، نقش تعیین کننده مواد بحث در چندین حوزه در تفکر روسی را برای سالهای بعد، به گستره نهایی فلسفی خود داد. تصور او در باب وحدت همه اشیا « (vseedinstvo) » که علی رغم اسمش نوعی تنسیق برای وحدت وجود نیست، بلکه تنسیقی برای دانش متافیزیک در باب ارتباطمندی است که شباهتی تلویحی با فلسفه پویشی انگلیسی امریکایی دارد ترجیع بند مکتب متافیزیک روسی قرن بیستم شد، که پدر پاول الکساندرویچ فلورنسکی، (69) لئوپلاتونویچ کارساوین (70) و سمیون لیودویگویچ فرانک (71) آن را از کار درآورند. نوشته های سلوی یف درباره اخلاق و حقوق، مخصوصا توجیه خیرات، (72) به احیای لیبرالیزم در روسیه اوایل قرن بیستم کمک کرد. زیبایی شناسی او در پیدایش حرکت نمادگرایانه در ادبیات روسی نقشی بارز داشت؛ و اثر هنرشناس روسی پیشتاز قرن بیستم، یعنی الکسی فیودورویچ لوسف (73) را در جایگاه واقعی خودش قرار داد. سلوی یف در کتاب معنای عشق (74)، امور عشقی را در مواد بحث کلامی قرار داد؛ موضوعی که واسیلی ویچ روزانف، (75) کارساوین و دیگران آن را گسترش دادند. سرانجام

علاقه مادام العمر سلوی یف به عالم ناپیدای حکمی و قباله ای (76) فلسفه نظری (نشانه دیگری از پیوند او با شیلینگ) تعمق در حکمت الهی (77) را برای فلسفه دینی روسیه به ارث گذاشت، که الهام بخش فلورنسکی و سرگی نیکلااویچ (78) بولگاکف در طراحی نوعی دوره تحصیلی بود که آن را حکمت شناسی (79) نامیدند؛ یعنی مطالعه حکمت الهی در روند تحول جهان و پیدایش آن.

مسئله فراگیر کلامی در باب جریان سلوی یف در تفکر روسی جدید، میزان توان وفق دادن این جریان با اعتقادات ارتدکس است. شیوه تحصیل آبایی نوین با فراهم آوردن دانش بسیار دقیقتر در باب سنت اعتقادی (نسبت به آنچه در روزگار سلوی یف در دسترس متفکران ارتدکس بود) فاصله فکری مهمی را که تفکر دینی روسی جدید را از شیوه های الهیات آبایی تا حد زیادی جدا می کند، آشکار ساخته است. موضوع نظری از طریق علقه عملی یا نهادهای بازسازنده کلیسای ارتدکس، که پس از اثرات تخریبی دوران کمونیستی ایجاد شده اند، در می آمیزد. الهیات آبایی نوین با تعهدات کلیسایی صریح خود چنین می نماید که به صورتی عاجلتر در کار دم دست دخالت دارد تا سنت نظری سلوی یف.

با این حال، نباید شتابزده چنین نتیجه گرفت که تفکر ارتدکس جدید در راه خود به نقطه انشعاب رسیده است. تلاشهای مهمی که فلورنسکی، (سلسینسکی 1984) و بولگاکف (45 1933) در راه سازگار کردن سنتهای نظری و اعتقادی انجام داده اند، در خور توجه بیشتری نسبت به گذشته هستند. مضافا این که اصطلاحات الهیاتی فلسفی تفکر آبایی نوین، جدا از اصطلاحات تاریخی الهیاتی، مبهم باقی می ماند. وجود شناسی شخصی گرایانه، که خطوط کلی آن را متکلم یونانی جدید جان د.

زیزیولاس (80) (1985) ترسیم کرده است، اقدام امیدوار کننده ای در این راستاست، اما پایه و اساسی کافی برای داوری در باب سرنوشت فلسفی تفکر آبایی نوین نیست. ضمن این که می توان توقع داشت که سنت بومی فلسفه دینی روسی که به دنبال فروپاشی کمونیسم، در حال ظهور مجدد در موطن خود است نقش فعال خود را در تفکر جدید ارتدکس احیا کند. در فراخوانی اخیر، که عالم پیشگام تفکر دینی روسی (خروژی (81) 1994، ص 7 12) برای همیاری فلسفی صورت داد، نه تنها پژواک الهیات آرامش گرایانه، (82) که علمای آبایی نوین آن را تشریح کرده اند، بلکه آهنگ پرنشاط ایده آلیسم سلوی یفی نیز به گوش می رسد.تفکر ارتدکس ظاهرا آماده دوره ای در خور توجه در قرن بیست و یکم است.

پی نوشتها

.1 واژه « Orthodox » از ریشه یونانی « Doxa » به معنی «باور، اعتقاد، رأی، عقیده» گرفته شده است. (اگر به «باور» دو قید «تطابق با واقع» و «موجهه بودن» هم اضافه شود، آن گاه « episteme » به معنی علم خواهد بود، که در آن نوعی ثبات وجود دارد.) این واژه در مسیحیت بار دینی به خود گرفت؛ یعنی با اضافه کردن پیشوند « ortho، » به معنی «راست و درست» به آن، معنی «درست باوری» یا «راست باوری» پیدا کرد؛ و در برابر آن « heterodoxy، » به معنی «دیگرباوری» یا «دیگراندیشی» به کار رفت که آن را معادل «نادرست اندیشی» می شناختند. و این به دلیل آن پیش فرض است که هر کس مانند ما می اندیشد راست اندیش است و هر کس که مانند ما نمی اندیشد، راست اندیش نیست. سبب آن که این بخش از مسیحیت این نام

را به خود گرفت، وقوع دو امر و منطبق شدن آن دو بر هم بوده است: الف) این دسته از مسیحیان خودشان را درست باور می دانستند و دیگران را تحت تأثیر یونان و روم قدیم می شمردند؛ ب) از زمان اعلام و نشر اعتقادنامه کالسدون، اختلافی در باب اصالت باور در برابر اصالت عمل درگرفته بود. این گروه از مسیحیان، درست باوری « (orthodoxy) » را بر درست کرداری « (orthopraxy) » ترجیح می دادند.به عبارت دیگر، ملاک تدین را درست باوری می شمردند، و درست کرداری راملاک اخلاقی شدن انسان می دانستند. از این رو، مسیحیان فوق، به نام ارتدکس شهرت یافتند. گفتنی است که سه واژه « Orthodox، Catholic » و « Protestant » اگر با حرف کوچک شروع شده باشند، معنی لغوی آنها مراد شده است، و اگر با حرف بزرگ شروع شده باشند، دلالت بر سه فرقه معروف مسیحیت دارند.

.2 اسکولاستیسیزم « (scholasticism) » اشاره به تلاشهایی دارد که در جهت نظام مند کردن متون مقدس با یافته های عقل، یا در جهت وحدت بخشیدن نظام مند عقل و نقل، صورت پذیرفته است. اسکولاستیسیزم در قرن پنجم میلادی شروع شد، و در قرن پانزدهم از بین رفت؛ یعنی حداکثر هزار سال فعال بود. تعبیر حداکثر به این دلیل است که دو قرن آخر قرون وسطا مربوط به پیدایش رنسانس است.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه