دانستنیهای ادیان و مذاهب صفحه 1898

صفحه 1898

تا چه حد می توان این را که در مسیحیت مردی از اهالی ناصره به مقام مسیح الهی، یگانه پسر متولد از خدا و شخص دوم تثلیث اقدس، بالا برده شده است، نمونه اعلای آراستن عیسی به آرمان ها برای پاسخ گویی به نیازهای معنوی دانست؟ در نگاه نخست صرف احتمال نگران کننده است؛ چون این امر را که یک خاخام از اهالی جلیل، با چهره مسیحایی رشد یافته اعتقادات مسیحی یکی گرفته شده است، زیر سؤال می برد. ولی به این خواهم پرداخت که تعریف شورای نیقیه ای «خدای پسر متجسد» تنها یک راه برای درک سیادت عیسی است، که جهان یونانی رومی، که ما وارث آنیم، آن را در پیش گرفته است؛ همچنین این را بحث خواهم کرد که شایسته است مسیحیان در این عصرجدید، که در حال رسیدن به اتحاد جهانی کلیسا هستیم، نسبت به ویژگی های اختیاری واسطوره ای این زبان سنتی آشنا شوند.

برای ما سودمند است که ترفیع یک معلم انسانی به درجه یک شخصیت الهی دارای قدرت عام را در سنت دینی دیگری که ما می توانیم از بیرون نظاره گر آن باشیم، مشاهده کنیم. گوتمه (2) یا (ساکیامونی) (3)، بنیان گذار آیین بودا، یک شخصیت تاریخی حقیقی بود که در شمال شرق شبه قاره هند، از حدود 563 تا 483 ق م، می زیست. او که در یک خانواده سلطنتی محلی متولد شد، مایملک خویش را رها کرده، در پی حقیقت روحانی رفت.پس از این که به روشنایی دست یافت، برای تعلیم اشخاص و گروه ها به سفرهای دور ودراز دست زد. هنگامی که در حدود هشتاد سالگی مرد،

جماعتی از مریدان، راهبان وراهبه ها تأسیس کرده بود که تا این زمان پابرجا هستند و پیام بودا را به سراسر آسیارسانیده اند و زندگی بسیاری از انسان ها را تحت نفوذ خود قرارداده اند. گوتمه، بودا، یا «شخص روشن شده» هرگز ادعای الوهیʠنکرد. او یک انسان بود که به نیروانه (4)، یعنی تعالی کامل از انانیت و وحدت با حقیقت ابدی بی تشخص، دست یافته بود. اما در فرقه بودایی مهایانه (5)، که رشد خود را تقریبا معاصر با مسیحیت آغاز کرد، بودا را به تدریج بسیار بیش از یک شخصیت انسانی برجسته، که چند قرن جلوتر زیسته و مرده بود، احترام کردند. در آموزه خاص فرقه مهایانه، یعنی «سه بدن بودا» (تریکایه) (6)، بدن زمینی یا متجسد (نیرماناکایه) (7) یک موجود انسانی است که بودا شده است و راه را به دیگران می آموزد. گوتمه آخرین بدن از این سه است و در دوره نفوذ روحانی آن، جهان هنوزموجود است؛ اما دیگرانی قبل از او و نیز دیگرانی در آینده خواهند بود. سامبهوگاکایه (8)، که گاهی به «بدن سعادت و برکت» ترجمه می شود، بودای متعالی یا آسمانی است، یک موجود الهی که خطاب به او دعا می شود. بوداهای زمینی تجسد بوداهای آسمانی وتابش هایی از جان آنان به جریان این جهان اند. اما این بوداهای متعالی نهایتا در یک بدن درمه ای (درمه کایه) (9)، که واقعیت مطلق است، با هم متحدند.

بنابراین، طریقه رشد بوداشناسی و مسیح شناسی قابل مقایسه است. انسانی به نام گوتمه، تجسد یک بودای متعالی ازلی انگاشته شد، همان طور که عیسی تجسدلوگوس ازلی یا پسر خدا به حساب آمد. در فرقه مهایانه، بودای متعالی با حقیقت مطلق یکی است، همان گونه که در مسیحیت، پسر ازلی با خدای پدر یکی است.

بنابراین گوتمه درمه (حقیقت) است که جسم گرفته است، همان طور که عیسی «کلمه» است که جسم گرفته است. در واقع در ترجمه عهد جدید به زبان برمه ای، درمه را معادل لوگوس آورده اند و بنابراین جمله آغازین انجیل یوحنای قدیس در زبان برمه ای این گونه است: «درابتدا درمه بود …». من در این جا نمی خواهم به طور عمیق به شباهت های بسیار جالب بین موضوعات مسیحی و فرقه مهایانه بپردازم. من می خواهم توجه را به سوی این واقعیت جلب کنم که در فرقه بودایی مهایانه و نه در فرقه تیره واده (10) یا بوداییان جنوب گوتمه انسان به یک چهره ازلی ترفیع داده شده که دارای اهمیت جهانی است، شخصیتی که در طی یک زندگی که در آن جسم گرفته، با برادران انسانی خویش در دو هزار وپانصد سال پیش می زیسته است و در درمه کایه یا بودای کیهانی با واقعیت نهایی متحداست. این ترفیع در ظاهر با عطش روح انسانی نسبت به منجی شخصی تقویت شده وآموزه پیچیده متافیزیکی «سه بدن» آن را تأیید عقلی کرده است. البته بوداییان پیرو فرقه مهایانه مدعی اند که همه این تفصیلات در آثار گوتمه تاریخی مضمر است و اندیشه های بعدی معنای کامل تعالیم او را بیرون آورده اند. بنابراین بی. اچ. استریتر (11) به حق خاطرنشان کرده که «ارتباط فرقه مهایانه با آیین اصلی بودا مانند ارتباط بین انجیل یوحنا وانجیل متی است».

مقصود ما از ذکر این تحول مهایانه ای بودایی این نیست که تفسیر بعدی گوتمه انسان به منجی کیهانی و متعلق عبادت، درست یا خطاست؛ بلکه ما گرایشی از فکر دینی را درکار می بینیم که در تاریخ مسیحیت نیز دیده می شود. البته در این دو دین ترفیع مؤسس شکل ها و ویژگی های متفاوتی گرفته است؛

اما در هر دو مورد باعث شده که در این سنت متحول درباره مؤسس با الفاظی سخن گفته شود که خود او به کار نبرده است و بااعتقادات پیچیده ای شناخته شود که به تدریج نسل های بعدی پیروان ساخته اند.

اما ممکن است گفته شود که حداقل یک تفاوت بسیار مهم بین عیسی و گوتمه وجوددارد که اسناد صفات الهی را صرفا به یکی موجه می گرداند، و آن برخاستن عیسی از قبراست. آیا قیام عیسی از قبر او را از دیگر انسان ها جدا نمی کند و نشان نمی دهد که اوخدای متجسد است؟ طرح چنین دلیلی اجتناب ناپذیر است، اما تأیید آن مشکل است.این که نوعی از تجربه دیدن عیسی بعد از مرگش، یعنی یک یا چند ظاهر شدن که به رستاخیز او معروف شده، وجود داشته است، با توجه به بقا و رشد جنبش عیسی، که دراصل بسیار کوچک بوده، یقینی است. اما ما امروز نمی توانیم بگوییم که این حادثه رستاخیز چه بوده است. طیف احتمالات از زنده شدن مجدد جسد مسیح تا دیدن خداوند در جلالی باشکوه را در برمی گیرد. اما در این باید تردید کرد که حادثه رستاخیزرا، هر ماهیتی که داشت، معاصران عیسی سندی بر الوهیت او دانسته باشند. چون قیام از مرگ به زندگی، به معنای کاملا حقیقی آن، در آن دوره و در آن مناطق، این اندازه عجیب و باورنکردنی که برای انسان های امروزی است، نبود. این امر از تعداد بسیارزنده شدن مردگان، که در عهد جدید و نوشته های آبای کلیسا بدان ها اشاره شده، نمایان است. گفته شده که عیسی الیعازر (یوحنا، 11: 1 44)، پسر یک بیوه زن (لوقا، 7: 11 17)، دختر یایرس (مرقس، 5: 35 43 و لوقا، 8: 49 56)

را زنده کرده است و به فرستادگان یحیای تعمیددهنده گفته است که: «بروید و یحیی را از آنچه شنیده و دیده اید اطلاع دهید که نه تنها نابینایان بینایی خود را به دست می آورند و لنگان راه می افتند، بلکه همچنین مردگان زنده می شوند» (متی، 11: 5). متی نقل می کند که در روز بر صلیب کردن عیسی «قبرها گشاده شد و بسیاری از بدن های مقدسین که آرمیده بودند برخاستندو بعد از برخاستن وی از قبور برآمده، به شهر مقدس رفتند و بر بسیاری ظاهر شدند» (متی، 27: 52 53). همچنین نویسنده رساله به عبرانیان، به عنوان علامت ایمان درروزگاران قدیم، مدعی است که «زنان مردگان خود را به قیامتی بازیافتند» (عبرانیان، 11: 35؛ مقایسه کنید با اول پادشاهان، 17: 17 24). و ایرنئوس، که در ربع آخر قرن دوم میلادی قلم می زد، به زنده شدن مردگان به دست حواریون، و نیز بارها به رخ دادن آن درمجامع بعدی کلیسا، اشاره می کند. لذا این ادعا، که عیسی پس از مرگ زنده شده است، خود به خود او را در مقوله ای کاملا مجزا قرار نمی دهد. این نشان می دهد که او درعنایت الهی جایگاه ویژه ای دارد؛ اما بدین معنا نیست که او واقعا الهی به حساب آورده شود؛ چون نگفته اند که عیسی به خاطر سرشت الهی که خودش دارد، زنده شده، بلکه گفته اند که او را خدا زنده کرده است. بنابراین نخستین مبلغان مسیحی نتیجه نمی گرفتندکه او خودش خداست، بلکه می گفتند که او انسانی است که خدا او را برای نقش ویژه ای برگزیده و او، با قیام خود از قبر، مسیح و خداوند بودن خود را اعلام کرده است (اعمال رسولان، 2: 22 و 36).

امروزه از دیدگاه ما پذیرش داستان های

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه