دانستنیهای ادیان و مذاهب صفحه 1899

صفحه 1899

زنده شدن جسد چندان آسان نیست، و این امر در این جا مشکل تر هم می شود، چرا که این داستان ها به حادثه ای اشاره دارند که نزدیک به بیست قرن پیش رخ داده است و اسناد مکتوب در جزئیات با هم تعارض زیاددارند و تفسیر آنها بسیار مشکل است. اما بااین حال اگر تصور کنیم که زنده شدن جسدی امروز رخ داده، هرگز دلیل بر این نیست که ما باید ضرورتا این حادثه را دلیل بر الوهیت آن جسد بگیریم. جورج کیرد (12) این نکته را به خوبی بیان می کند:

فرض کنید که شما فردا با دلیلی قطعی با این پدیده مواجه شدید که یکی از آشنایان شما را که به نظرتان قطعا مرده است، چند شاهد موثق زنده دیده اند. شما یقینامجبورید در برخی از دیدگاه های خود درباره علوم تجربی تجدیدنظر کنید؛ اما در این تردید دارم که خود را ملزم به تغییر عقیده درباره خدا احساس کنید. شک دارم که شمانتیجه بگیرید که آن آشنای شما الهی است، یا این که مهر حجیت و وثاقت بر همه گفته ها و اعمال او خورده است ….

اینک به موضوع ترفیع یک انسان به مقام الوهیت باز می گردیم. درکی از مسیح که سرانجام به اعتقاد راست کیشی مسیحی تبدیل شد، او را خدای پسر متجسد، شخص دوم تثلیث که انسان گونه زیست، می انگارد. به همین معنا اعتقادنامه نیقیه درباره اومی گوید: «تنها پسر صادر از خدا، در ازل از پدر صادر شد، نور از نور، خدای واقعی ازخدای واقعی، صادر شده نه مخلوق، دارای یک ذات با پدر». اما بسیار ناموجه به نظرمی رسد که فرض کنیم عیسای تاریخی این گونه می اندیشیده و این امور را تعلیم می داده است، همان طور که این فرض که گوتمه تاریخی آموزه «سه بدن»

را می اندیشیده و تعلیم می داده، بسیار ناموجه است. از این رو اگر با بیشتر دانشمندان امروزی عهد جدید همراه شویم و بپذیریم که انجیل چهارم یک تفکر الهیاتی عمیق مهیج گونه است که بیانگرتفسیری مسیحی از عیسی است که (احتمالا در افسس) در اواخر قرن اول شکل گرفته است، نمی توانیم به صورتی موجه گفته های مهم این کتاب را درباره مسیح، مانند «من و پدر یک هستیم»، «هیچ کس به سوی پدر نمی آید مگر به واسطه من»، «هرکس من رادید پدر را دیده است»، به خود عیسی نسبت دهیم. اما با این حال ما، به ویژه از سه انجیل همنوا، تصویری از یک شخصیت حقیقی با یک پیام حقیقی می گیریم که ورای اشارات غالبا متناقض موجود در سنت ها است. این اسناد سه دسته از خاطرات گروهی را درباره عیسی به ما می دهند که به صورت های مختلف تحت تأثیر نیازها، علایق و اوضاع و احوال دوایر مسیحی اند که در آن به وجود آمده اند. البته من هم همان کاری را می کنم که قبلا پیشنهاد کردم و آن این که هر کس عیسایی را توصیف می کندکه سید [خداوند] ش می خواند؛ انسان در لابه لای شواهد عهد جدید اشاراتی را به شخصی می یابد که پاسخ نیازهای روحی خود او را برآورده می کند. بنابراین من این مردناصری را شخصیتی می بینم که نسبت به حقیقت خدا آگاهی عمیق و بسیار زیادی دارد.او یک مرد خدا بود که در حضور ناپیدای خدا می زیست و خدا را ابا (پدر) خطاب می کرد. روح او به روی خدا گشوده بود و زندگی او پاسخی همیشگی به محبت الهی بود، به گونه ای که هم کاملا مهربان و هم کاملا سخت گیر می نمود. خداآگاهی او چنان قوی بود که زندگی او، به تعبیری، با زندگی

خدا هماهنگ و همساز بود؛ و در نتیجه دستان او می توانستند بیماران را شفا دهند و «فقیران در روح» در حضور او زندگی جدیدمی یافتند. اگر شما یا من او را در فلسطین قرن اول ملاقات کرده بودیم، با حضور اواحساس اضطراب و تشویش می کردیم (امیدواریم که این گونه باشیم). ما احساس می کردیم که دعوت بی قید و شرط الهی رودرروی ماست و از ما می خواهد که خود را به طور کامل به او بسپاریم و به عنوان کودکان و عوامل اهداف او در روی زمین دوباره متولدشویم. اگر با تمام وجود به خواسته او پاسخ می دادیم ممکن بود در معرض خطر، فقر واستهزا قرار بگیریم. تقابل بین بدن و عقل به گونه ای است که هنگامی که تصمیم می گیریم خود را، در پاسخ به دعوت خدا به واسطه مسیح، به او بسپاریم، ممکن است خود را نگران یا نالان بیابیم و یا سخنان عجیبی به زبان آوریم که سخن گفتن به زبان های مختلف خوانده می شود. (13)

اما عهد جدید نشان می دهد که سکه روی دیگری هم دارد و آن این که در این صورت، علاوه بر چالش و درگیری با خویشتن، از سرور درونی بهره می بردیم، یعنی دست یافتن به یک زندگی جدید و بهتر که با زندگی الهی هماهنگ است و بر حقیقت الهی تکیه دارد.بنابراین ما در حضور عیسی احساس می کردیم که در حضور خدا هستیم، نه به این معناکه عیسای انسان واقعا خداست، بلکه به این معنا که او چنان آگاهی تام نسبت به خداداشت که ما می توانستیم از طریق تأثیر روحانی، بخشی از این آگاهی را کسب کنیم.دست کم این چیزی است که ممکن بود رخ دهد. اما این امکان هم بود که

از این حضورچالش آمیز روی بگردانیم؛ چون قادر نبودیم یا نمی خواستیم به این دعوت خدا، که ازطریق جوانی کاملا بی پیرایه از طبقه کارگر به ما رسیده بود، اعتراف کنیم، و بنابراین در رابه روی او، و در نتیجه به روی خدا، می بستیم. بنابراین مواجهه با عیسی، چه با جسم او وچه با تصاویری که عهد جدید از او ارائه می دهد، همیشه ممکن است باعث تحول درزندگی هر کس شود و او را یا به قله نجات و یا به محکومیت روز حساب برساند.

اگر این تفسیر اصولا صحیح باشد، عیسی لابد از این امر آگاه بوده است که بیش ازهمه معاصران خود که دیده یا درباره آنها شنیده بود، خدا را می شناخته و مخلصانه تر ازهمه او را اطاعت می کرده است. او لاجرم آگاه بوده است که در حالی که مردان و زنان عادی در بیشتر اوقات حضور الهی را به طور ضعیف و غیرمستقیم احساس می کردند، ودر حالی که کاتبان و فریسیان اغلب از دین برای تقویت موقعیت ممتاز خویش استفاده می کردند، او به طور مستقیم و با شدت متوجه پدر آسمانی بود، به گونه ای که می توانست با اقتدار درباره او سخن بگوید؛ می توانست مردان و زنان را دعوت کند که مانند فرزندان خدا زندگی کنند؛ می توانست داوری و بخشایش خدا را اعلام کند؛ ومی توانست با قدرت خدا بیماران را شفا دهد. بنابراین عیسی لابد از موقعیت ممتاز خودنسبت به معاصرانش آگاهی داشته است، موقعیتی که با پذیرش عنوان مسیح یا بابه کاربردن تصویر «پسر انسان» آسمانی، که بدیل آن است، آن را برای خود اعلام کرده است. این دو مقوله هر دو حاکی اند از انسانی که دعوت شده تا خدمتگزار خاص ونماینده

خدا بر روی زمین باشد.

آگاهی بسیار عمیق عیسی نسبت به خدا و اقتدار روحانی ای که در نتیجه آن برایش حاصل شد، و تأثیر او به عنوان خداوند و بخشاینده حیات جدید، برای شاگردان او زبان مناسبی را ضروری کرد که با آن درباره استاد خود سخن بگویند. درباره او باید به شیوه ای می اندیشیدند که با کل نظامی که او ایجاد کرد، مناسب باشد. بنابراین او راپیروان یهودی اش مسیح خود خواندند، و این عنوان، که تا حدی اسرارآمیز بود، نهایتا درکلیسای مرکب از یهودیان و امت ها (14) متحول شد و معنای الوهیت پیدا کرد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه