دانستنیهای ادیان و مذاهب صفحه 1901

صفحه 1901

در آن اهمیت عیسی با اسطوره شناسی و فلسفه اروپای سه قرن نخست بیان شد، از روی محافظه کاری که لازمه دین است، زبان متعارف مسیحی گشت، و ما امروز وارث آنیم. اما نباید فراموش کرد که اگر بشارت مسیحی به جای غرب و امپراتوری روم، به سوی شرق و هندوستان می رفت، احتمالااهمیت دینی عیسی در فرهنگ هندویی با خطاب کردن او به مثابه «اوتار (19) الهی»، و درفرقه مهایانه بودایی، که در همان زمان در هندوستان در حال رشد بود، با «بودی ستوه (20)» شمردن او، یعنی شخصی که به اتحاد با واقعیت نهایی دست یافته اما از روی رحمت به انسان ها و برای نشان دادن راه زندگی به دیگران در این جهان انسانی باقی مانده است، بیان می شد. این تعابیر در این فرهنگ ها بیانی مناسب برای یک واقعیت روحانی اند.

در گذشته مسیحیان عموما زبانی را که درباره عیسی متداول بود به عنوان بخشی ازسرسپردگی عملی خویش و بدون سؤال از منطقی بودن آن می پذیرفتند. آنهانمی پرسیدند که وقتی شخص می گوید «عیسی خدای پسر مجسد بود»، از چه نوع کاربرد زبانی استفاده می کند. آیا این یک گزاره ناظر به واقع است (یک گزاره مرکب که ظاهرا درباره واقعیات تجربی یا متافیزیکی است)، یا این که یک تعهد را می رساند، یاداوری ارزشی می کند؟ و آیا معنای آن حقیقی یا مجازی یا نمادین یا اسطوره ای یاشعری است و یا غیر آن؟ چنین سؤالاتی هر چند اغلب به صورت غیرمستقیم مطرح بوده اند، اما تنها در دوره اخیر که در آن توجه فلسفه به صورت منظم معطوف به کاربردزبان، و از جمله زبان دین، شده است، به صورت مستقیم مطرح شده اند. ما که در جهان فرهنگی خویش زندگی می کنیم، به طور طبیعی،

و در واقع به ناچار، این سؤالات رامی پرسیم.

باید این سؤالات را به ویژه به مسیح شناسی دوطبیعتی شوراهای نیقیه و کالسدون، که سرانجام به صورت آموزه راست کیشی مسیحی در آمد، متوجه کنیم. این مسیح شناسی تا اندازه ای متافیزیکی و تا اندازه ای تجربی است: تجربی است چرا که می گوید عیسی انسان بود، متافیزیکی است چرا که می گوید عیسی خدا بود. پس اگر بین یک گزاره حقیقی (چه تجربی و چه متافیزیکی) و گزاره های مجازی، شعری، نمادین و اسطوره ای تمیز قائل شدیم باید بگوییم که مقصود وضع کنندگان فرمول نیقیه ای این بود که به صورت حقیقی فهم شود. این فرمول بیان می کند که عیسی حقیقتا (نه مجازا) خدا بود، وهمچنین حقیقتا (نه مجازا) انسان بود. الوهیت او به این معنا نیست که شبیه خدا بود یا به تعبیر شاعرانه خدا بود یا چنان که گویی خدا بود؛ او واقعا و حقیقتا خدای مجسد بود، وهمچنین واقعا و به درستی و حقیقتا یک انسان بود.

امروزه سؤال مهم درباره این آموزه این است که آیا هیچ معنای غیرمجازی در آن هست یا نه. واضح است که این به صورت حقیقی معنادار است که گفته شود عیسی یک انسان و جزئی از جریان تکوینی حیات انسانی بود؛ از نظر هوش، اطلاعات و نیرومحدود بود و در حصار محیطی فرهنگی و جغرافیایی خاص قرار داشت. اما این چه معنایی می دهد که گفته شود این انسان شخص دوم تثلیث مقدس بود؟ در عصر آبای کلیسا بسیاری کوشیدند تا معنایی برای این بیابند، اما همه غیرقابل قبول (یعنی بدعت آمیز) تلقی شدند. اگر همراه با «طرفداران پسرخواندگی» (21) گفته شود که عیسی یک انسان بود که به خاطر شایستگی روحانی اش به فرزندی خدا پذیرفته شد، هر چند (همان طور که دیدیم) این نظریه با

اندیشه اصلی یهود مبنی بر پسر خوانده بودن پادشاه برای خدا مطابق بود، اما «هم ذات بودن عیسی با پدر» را برنمی تافت. همین گونه بودپیشنهادی که می گفت عیسی یک انسان بود که روح القدس به صورتی ویژه در او سکناگزیده بود، یا، به تعبیر جدید، مثال عالی مسئله «پارادوکس فیض» (22).

همچنین این گفته کافی دانسته نشد که عیسی انسانی بود که در برابر اراده خدا تسلیم محض بود؛ چون این نظریه شأن الهی او را به عنوان لوگوس ازلی و شخص دوم تثلیث تصدیق نمی کند. و بازاین پیشنهاد (آپولیناریس) (23) که در عیسی لوگوس ازلی جای نفس ناطقه را گرفته بود، درحالی که «نفس حیوانی» و بدن او انسانی بود، الوهیت عیسی را به قیمت نفی انسانیت اوتأیید می کرد؛ چون بر اساس این دیدگاه خود اصلی عیسی الهی بود نه انسانی. در مقابل همه این نظریه ها، که تلاش هایی خیرخواهانه برای معنادار کردن فرمول خدا انسان بودند، راست کیشی بر دو طبیعت انسانی و الهی، که در یک عیسی مسیح تاریخی ملازم همدیگرند، تأکید می کرد. اما راست کیشی هرگز نمی توانست معنا و محتوایی به این عقیده بدهد. این عبارت به شکل کلماتی است که معنای معینی ندارند؛ چون این که بدون توضیح گفته شود عیسای ناصری تاریخی خدا نیز بود، به همان اندازه بی معناست که گفته شود این دایره، که با مداد روی کاغذ رسم شده، همچنین یک مربع است. به چنین عبارتی باید محتوای معنایی داد، و در مورد زبان تجسد هر محتوایی که تاکنون پیشنهاد شده سرنوشتی جز رد شدن نداشته است. فرمول شورای کالسدون، که نقطه پایان آن همه تلاش بود، صرفا تکرار می کند که عیسی هم خدا و هم انسان بود، اما هیچ تلاشی برای تفسیر این فرمول نمی کند.

بنابراین معقول به نظر می رسد که چنین نتیجه گرفته شود که نکته واقعی و ارزش آموزه تجسد اخباری نیست، بلکه بیانی است؛ از یک واقعیت متافیزیکی خبر نمی دهد، بلکه برای بیان یک ارزش گذاری و برانگیختن یک نگرش است. آموزه تجسد نظریه ای نیست که انسان باید قادر به شرح و بیان آن باشد، بلکه به تعبیری که در طول تاریخ مسیحیت به صورت گسترده ای به کار می رفته یک سر است. به نظر من اگر بگوییم عقیده تجسد الهی یک عقیده اسطوره ای است، ویژگی آن را بهتر بیان کرده ایم. و من «اسطوره» را در معانی زیر به کار می برم: یک اسطوره داستانی است که گفته می شود، اما به معنای لفظی آن واقعیت ندارد؛ یا یک عقیده یاتصوری است که برای فردی یا چیزی به کار می رود، اما این کاربرد به معنای حقیقی لفظی نیست، بلکه نگرشی خاص را در شنوندگان طلب می کند. بنابراین، حقیقت یک اسطوره از نوع حقیقت عملی است که عبارت است از متناسب بودن یک نگرش بامتعلق خودش. این که عیسی خدای پسر مجسد بود به معنای لفظی آن حقیقت ندارد؛ چون هیچ معنای حقیقی ندارد، بلکه به کارگیری یک مفهوم اسطوره ای برای عیسی است و کارکرد آن شبیه کارکرد مفهوم فرزندی خداست که در جهان باستان به پادشاه نسبت داده می شد. این تعبیر در مورد عیسی به صورتی قطعی نقش او را به عنوان نجات دهنده از گناه و جهل و عطاکننده زندگی جدید بیان می کند؛ این زبان راهی است برای اعلام اهمیت عیسی برای جهان؛ و آن بیانگر تعهد یک شاگرد نسبت به عیسی به عنوان مولای شخصی خویش است. او کسی است که ما در اطاعت از او خود را درحضور خدا دیده ایم و معنایی خدایی

برای زندگی خویش یافته ایم. او سرمشق و نمونه مناسب انسانیت واقعی است که در ارتباط کامل با خدا قرار دارد. او به قدری بالاتر از ما در «جهت» خدا قرار دارد که به عنوان واسطه نجات بین ما و آن واقعیت نهایی واقع شده است. و همه اینها خلاصه وار و به بیانی روشن و ملموس در این زبان اسطوره ای درباره عیسی آمده است که او پسر خدا بود که «به خاطر ما انسان ها و برای نجات ما ازآسمان ها فرود آمد و به وسیله روح القدس و مریم عزرا جسم گرفت و انسان شد و تحت حکومت پونتیوس پیلاتوس به خاطر ما به صلیب رفت و رنج کشید و دفن شد، و در روزسوم مطابق متون مقدس دوباره برخاست، و به آسمان ها صعود کرد، و در سمت راست پدر نشسته است، و با شکوه و جلال برای داوری زندگان و مردگان باز خواهد گشت وحکومت او را پایانی نخواهد بود» (اعتقاد نامه نیقیه).

برای بیش از هزار سال نمادهای عیسی از قبیل پسر خدا، خدای پسر، خدای مجسد، لوگوس جسم گرفته، به خوبی اهداف خود را برآوردند. اینها در دوران حیات کلیساتعابیر مؤثری از سرسپردگی به عیسی به عنوان سید و مولی برای انسان های بی شماری بوده اند. این چندان مهم نیست که این تعابیر فورا در ذهن مسیحیان، به جای نماد، ترکیب هایی با معانی حقیقی لفظی گرفته شدند. احتمالا این اجتناب ناپذیر بود و با تفسیرلفظی کتاب مقدس در همان دوره همگون بود. از دیدگاه یک انسان قرن بیستمی این کاربرد کتاب مقدس همیشه خطا بوده است؛ با این حال احتمالا این تفسیر لفظی تا زمانی که با دانش رو به رشد انسان در تعارض نبود، ضرر نسبتا کمی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه