دانستنیهای ادیان و مذاهب صفحه 1902

صفحه 1902

داشت. اما این تعارض درقرن هفدهم آغاز گشت و در قرن نوزدهم به اوج خود رسید، و مفسران پای بند به لفظمتون مقدس به این موضع خطا کشیده شدند که ابتدا آنچه را ستاره شناسی و سپس آنچه را باستان شناسی و زیست شناسی کشف می کرد، انکار کنند.

امروزه وقتی گذشته را از نظر می گذرانیم، درمی یابیم که مردان کلیسا قادر نبوده اندعلوم تجربی را به عنوان نعمتی که در نهایت خدادادی است بپذیرند و از به کارگیری این دستاوردها برای فهم وسیع تر و مناسب تر کتاب پرهیز کرده اند؛ و این ضرر زیادی به آرمان مسیحیت زده است. بسیاری از ما اکنون این را می فهمیم که چیزی شبیه همین امردر مورد تفسیر لفظی زبان اظهار اخلاص ما نسبت به عیسی، که در اصل شاعرانه ونمادین بوده، صدق می کند. چون اگر زبان «پسر خدا، خدای پسر، خدای مجسد» راتحت اللفظی تلقی کنیم، مستلزم این است که تنها از طریق عیسی می توان خدا را به اندازه کافی شناخت و به او پاسخ داد؛ و همه زندگی های دینی نوع بشر که خارج از جریان ایمان یهودی مسیحی قرار دارند، بالملازمه از دایره نجات خارج می شوند. تا زمانی که مسیحیت یک تمدن عمدتا مستقل بود و تنها تماس و همکاری جزئی با بقیه انسان هاداشت، این ملازمه زیان چندان زیادی نداشت. اما با رودررویی مسیحیان و مسلمانان، ونیز با توسعه روزافزون جبهه استعمار اروپا در سراسر شرق، تحت اللفظی گرفتن زبان اسطوره ای ارادت مسیحیان به عیسی، تأثیر تفرقه افکنانه ای بر ارتباطات بین اقلیتی ازانسان ها که در محدوده سنت مسیحی زندگی می کردند و اکثریتی که خارج از آن و درجریان های زندگی های دینی دیگر قرار می گرفتند، داشته است.

به تعبیر الهیاتی، مشکلی که با مواجهه مسیحیان با جهان های مذهبی دیگر پدید آمده این

است که اگر عیسی حقیقتا خدای مجسد بود و اگر تنها با مرگ او نجات انسان هاممکن شد و تنها با لبیک به او انسان ها می توانند شایستگی این نجات را بیابند، پس ایمان مسیحی یگانه دروازه حیات ابدی است. از این نتیجه گرفته می شود که اکثریت قاطعی ازنژاد انسانی تاکنون نجات نیافته اند. اما آیا این باورکردنی است که خدای محبت و پدرهمه انسان ها چنین مقرر کرده باشد که تنها کسانی که در یک برهه از تاریخ انسانی متولدشده اند، نجات یابند؟

آیا چنین عقیده ای که خدا را به عنوان یک خدای قبیله ای معرفی می کند که متعلق به غرب عمدتا مسیحی است بسیار تنگ نظرانه نیست؟ بنابراین عالمان الهیات اخیراحاشیه هایی بر الهیات قدیم دراین باره زده اند که انسان های پارسای دیگر ادیان ممکن است مسیحی باشند، بدون این که آن را بشناسند، یا ممکن است مسیحیان ناشناخته باشند، یا ممکن است به کلیسای نامرئی تعلق داشته باشند، یا ممکن است ایمان ضمنی داشته باشند و هرگاه مایل باشند تعمید می یابند، و مانند اینها. همه این نظریه ها، که تاحدی ساختگی هم هستند، برای تطبیق بین یک الهیات ناقص با واقعیت های جهان خدا می کوشند. همه این تلاش ها خیرخواهانه اند و باید از آنها همان طور که هستنداستقبال کرد. اما در نهایت این تلاش ها جز چسبیدن به پوسته های از مغز تهی شده آموزه قدیمی که زمان آن گذشته است، نیست.

ظاهرا این روشن است که ما امروزه به سوی دست یابی به یک دیدگاه دینی جهانی فراخوانده می شویم که هم به برابری همه انسان ها در پیشگاه خداوند توجه می کند و هم در عین حال تنوع راه های خدا در جریان های مختلف زندگی انسانی برایش بی معنا نیست. از یک سو باید محبت یکسان خداوند به همه انسان ها و نه فقط به مسیحیان

واجداد روحانی عهد قدیم آنها را تصدیق کنیم؛ و از سوی دیگر باید اعتراف کنیم که درگذشته، با توجه به واقعیت های جغرافیایی و امکانات فنی، هرگز امکان این نبوده که برای همه زمین یک وحی فرستاده شود. پرده برداری خدا از خویشتن که از طریق اختیارانسان ها و شرایط موجود تاریخ جهان به فعلیت درآمده، ناگزیر باید شکل های مختلف به خود می گرفت. بنابراین ما باید مشتاق باشیم که در تمام زندگی های دینی نوع بشر، نقش خدا را ببینیم و با انسان ها در همان حالت «دین طبیعی» آنها، با همه نابسامانی ها وخشونت های آن، به وسیله لمحه های عظیم وحیانی که در بن ادیان بزرگ جهان قراردارد، به بحث و گفت و گو بنشینیم؛ ما باید از این منظر تکثرگرایانه به مسیحیت نگاه کنیم. به هیچ وجه این جا جای آن نیست که به موازات این رشته های دینی یک الهیات ادیان ایجاد کنیم که مسائل زیادی را که این طرز تلقی مطرح می کند، به حساب آورد؛ من در کتاب خدا و جهان ادیان تلاش کرده ام که چنین کاری را انجام دهم و خوانندگان را به آن ارجاع می دهم. به نظر من، در نهایت باید چیزی شبیه این را بگوییم: همه نجات ها، یعنی هر متحول کردن حیوانات انسانی به فرزندان خدا، عمل خداست. ادیان مختلف برای خدایی که برای نجات انسان ها عمل می کند، نام های مختلفی دارند. مسیحیت برای این چندین نام متداخل دارد: لوگوس ازلی، مسیح کیهانی، شخص دوم تثلیث، خدای پسر، روح القدس. با استفاده از تعابیر مسیحی می توان گفت اگر ما «خدایی که برای انسان عمل می کند» را لوگوس می نامیم، پس باید بگوییم که همه نجات ها، در همه ادیان، عمل لوگوس است و نیز انسان ها در فرهنگ ها و ادیان مختلف با

تصاویر ونمادهای مختلف خود ممکن است با لوگوس مواجه شوند و نجات یابند. اما نمی توانیم بگوییم که همه نجات یافتگان به وسیله عیسای ناصری نجات یافته اند. زندگی عیسی یکی از نقاطی است که لوگوس، یعنی خدای در ارتباط با انسان، در آن عمل کرده است؛ و این تنها نقطه ای است که از حیث عمل نجات با مسیحیان سر و کار دارد. اما نه از ماخواسته می شود و نه حق داریم که ادعا کنیم که لوگوس در هیچ جای دیگری در زندگی انسانی عمل نکرده و نمی کند. بر عکس ما باید با شور و شعف اعتراف کنیم که حق اعلی در آگاهی انسان ها برای رهایی یا «نجات» آنها به راه های مختلف در شکل های زندگی هندی، سامی، چینی، آفریقایی و … عمل کرده است.

و سرانجام، آیا مکاشفه ما از لوگوس، یعنی از طریق زندگی عیسی، باید در دسترس همه نوع بشر قرار گیرد؟ البته جواب مثبت است؛ پس بنابراین مکاشفات خاص دیگری که در زندگی انسانی از لوگوس صورت گرفته، در انبیای بنی اسرائیل، در بودا، دراوپانیشادها و بهگودگیتا، در قرآن و غیر اینها باید همچنین در اختیار همه قرار گیرد.هدیه ویژه ای که مسیحیت در اختیار جهان می گذارد این است که انسان ها باید عیسی رابشناسند و او را در زندگی دینی خود جای دهند نه به معنای جایگزینی، بلکه برای تعمق بخشیدن و توسعه دادن ارتباط با خدا که قبلا در سنت خویش برقرار کرده اند. مانیز به نوبه خود می توانیم به وسیله نعمت های الهی که از طریق دیگر ادیان آمده، بر غنای معنوی خویش بیفزاییم. چون ما نباید ادیان را به مثابه موجوداتی انعطاف ناپذیر که هریک ویژگی های ثابت خویش را دارند، به حساب آوریم. آنها جریان های پیچیده ای ازحیات

انسانی اند که مدام در حال تغییرند، هرچند این تغییر در برخی از دوره ها چنان کنداست که به سختی دیده می شود و در دیگر دوره چنان سریع است که بقای آن به خطرمی افتد و چندان قابل تشخیص نیست. به نظر می رسد که مسیحیت در دوره طولانی قرون وسطا در واقع راکد بوده، اما امروزه ظاهرا به صورت حیرت آوری در حال تغییراست؛ و ادیان شرق اکنون در حال خروج از حرکت آرام دوره های «میانه» و ورود به حرکت های توفانی انقلاب های علمی، تکنولوژیکی فنی و فرهنگی اند. علاوه بر این اکنون ادیان با همدیگر به شیوه ای نو و به عنوان بخش هایی از جهان یگانه انسانیت مشترک ما برخورد می کنند. آنها برای اولین بار با صلح و صفا با هم برخورد می کنند ویکدیگر را تنوعاتی در شعور جهانی آدمیان می دانند که به وسیله شبکه های پیچیده ارتباطات جدید که هر روز پیچیده تر می شود، به وجود آمده است. آنها در این وضعیت جدید ضرورتا بر همدیگر تأثیر روزافزونی می گذارند. این تأثیر هم وسیله جذب عناصری است که هر یک در دیگران نیکو می یابند و هم به خاطر تمایل شدید به این است که در مقابل غیردینی شدن روزافزونی که در سراسر جهان وجود دارد، با هم متحدشوند. بنابراین ما انتظار یک مشارکت دسته جمعی در اندیشه ها و عقاید دینی داریم، مانند آنچه قبلا در تأثیر «انجیل اجتماعی» مسیحیت در آیین هندو و در تأثیر تأملات روحانی سنت های هندویی و بودایی بر غرب رخ داد. این نفوذ ارزش های مثبت اکنون، در مورد همه برنامه های عملی، جای تلاش برای تغییر کیش پیروان یک دین جهانی به دیگری را گرفته است. در مورد مسیحیت، اکنون می بینیم سیاست قدیمی مأموریت تبلیغی برای تغییر کیش جهان، که عمدتا در

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه