دانستنیهای ادیان و مذاهب صفحه 1903

صفحه 1903

بزرگ راهی حرکت می کرد که نظامیان وتاجران غربی گشوده بودند، شکست خورده است؛ و از آن جا که عصر سلطه سیاسی ودینی غرب به پایان رسیده، پس امیدی به بازسازی آن نیست. از این پس تبلیغ مسیحی در مناطقی که یکی دیگر از ادیان جهانی بر آن حاکم است، باید بر جاذبه های مثبت شخص عیسی و تعالیم او و چگونگی زندگی ای که با ارادت به او گذرانده می شود متکی باشد، نه بر قدرت یک فرهنگ بیگانه که می خواهد خود را بر ملت هایی که از نظرسیاسی ضعیف و از نظر اقتصادی توسعه نیافته اند تحمیل کند. علاوه بر این، ما بایدعیسی و زندگی مسیحی را به گونه ای معرفی کنیم که با اعتراف جدید خودمان مبنی برارزشمند بودن دیگر ادیان بزرگ جهانی و این که آنها هم، در بهترین حالتشان، راه هایی برای نجات اند سازگار باشد. بنابراین ما نباید بر تصویری از عیسی پافشاری کنیم که اغلب در چارچوبی به وجود آمده است که افکار غربی طی قرن ها اطراف او ایجاد کرد.هدیه جهان مسیحیت به جهان عیسی است، همان مرد ناصری که کمتر شناخته شده است اما با این حال تأثیر او در ذهن انسان ها تصاویر چنان قدرتمندی ایجاد کرده که اوبرای میلیون ها نفر راه و حقیقت و زندگی است. در فرهنگ های مختلف و شرایط متغیرتاریخ او باز هم می تواند تصاویر تازه ایجاد کند و می تواند سید و مولا و منجی انسان ها به طریقه های دیگر گردد. چون در جریان های مختلف زندگی انسانی واکنش ایمانی نسبت به عیسی می تواند خود را در اسطوره های دینی بسیار متنوعی نشان دهد؛ و نباید اجازه داده شود که اسطوره غربی ما یعنی «تجسد پسر خدا» نقش یک نقاب آهنینی را بگیرد که عیسی تنها از ورای آن می تواند

با نوع بشر سخن بگوید. عیسایی که برای جهان است، نه ملک یک سازمان انسانی به نام کلیسای مسیحی است و نه باید در ساختارهای نظری آن محدود شود.

ما در زندگی و اندیشه گاندی، پدر هند جدید، نمونه ای از تأثیر شدیدی را که عیسی و تعالیم او بر پیروان یک دین دیگر داشته است می یابیم؛ افراد بسیار زیادی گاندی رایکی از بزرگ ترین قدیسان قرن بیستم دانسته اند؛ او آزادانه به تأثیر عمیق عیسی بر خوداعتراف می کند. یکی از افرادی که عمر خود را مخلصانه در تبلیغ در هند گذرانده، یعنی ای. استنلی جونز (24)، درباره گاندی می گوید: «مرد کوچکی که با نظامی که من در آن قراردارم مبارزه می کرد، به من درباره روح عیسی شاید بیش از هر انسان دیگر شرقی یاغربی آموخت». او گاندی را این گونه توصیف می کند: «او از بیشتر مسیحیان مسیحی تربود». گاندی می گوید عهد جدید آرامش و شعف نامحدودی به او داده است. و بازمی گوید: «هر چند من نمی توانم بگویم که به معنای فرقه ای یک مسیحی ام، اما سرمشق رنج عیسی عاملی است در شکل گیری ایمان من که در آرامشی ریشه دارد که بر همه افعال من حاکم است». با این حال او یک هندو باقی ماند. او هرگز نمی توانست الهیات مسیحیت راست کیش را بپذیرد.

او می گوید: «من نمی توانم باور کنم که عیسی یگانه پسر متجسد خدا باشد و فقطکسی که به او ایمان آورد به زندگی ابدی دست یابد. اگر خدا می توانست پسر داشته باشد، همه ما پسران او بودیم». بنابراین گاندی تحت تأثیر عیسی بود، اما نه آن گونه که او از پشت پنجره رنگین الهیات نیقیه ای نمایان است، بلکه آن گونه که او خود را از طریق عهد جدید و بالاتر از هر چیز،

در موعظه روی کوه نشان می دهد:

پس عیسی برای من به چه معناست؟ به نظر من او یکی از بزرگ ترین معلمانی بودکه بشریت به خود دیده است. به نظر پیروانش او یگانه پسر متولد از خدا بود. آیاپذیرش و عدم پذیرش من نسبت به این اعتقاد بر میزان تأثیر عیسی در زندگی من تأثیر دارد؟ آیا همه شکوه و عظمت تعالیم و مذهب او از من دریغ می شود؟ من نمی توانم چنین اعتقادی داشته باشم. برای من این به معنای تولد معنوی است. به بیان دیگر، تفسیر من این است که کلید نزدیکی عیسی به خدا، زندگی خود اوست. اوبه گونه ای که هیچ کس دیگر نمی توانست، روح و اراده خدا را بیان کرد. بدین معنااست که من او را پسر خدا می بینیم و می شناسم.

تأثیر دیگر عیسی، آن گونه که من امیدوارانه پیش بینی می کنم، هم در درون و هم دربیرون کلیسا خواهد بود. در درون، که بی تردید به کارگیری زبان عبادی سنتی ادامه خواهد یافت، از عیسی به عنوان «پسر خدا»، «خدای پسر»، «لوگوس مجسد» و «خدا انسان» سخن گفته می شود. اما آگاهی نسبت به خصلت اسطوره ای این زبان افزایش خواهد یافت، همان گونه که مبالغه قلبی در سرودهای مذهبی و نیایش ها و مواعظ ودیگر انواع اظهار هنرمندانه حالات شاعرانه ایمان و عشق بسیار طبیعی است. ما امیدواریم که مسیحیت بنیادگرایی الهیاتی خویش و تفسیر لفظی از عقیده تجسد را ترک کند، چنان که عمدتا از بنیادگرایی در کتاب مقدس دست برداشته است. برای مثال همان طور که داستان های شش روز خلقت جهان و هبوط آدم و حوا پس از وسوسه ایشان توسط مار در باغ عدن اکنون اسطوره های عمیق دینی که وضعیت انسانی ما را به تصویرمی کشند، دانسته می شود، همین طور داستان

پسر خدا که از آسمان فرود آمده و به صورت یک کودک انسانی متولد شده است، بیانی اسطوره ای از اهمیت زیاد مواجهه باشخصی که ما خود را در حضور او در حضور خدا می یابیم، تلقی خواهد شد. پشت سرگذاشتن بنیادگرایی کتاب مقدس در طی فرایندی چنان کند و دردآور رخ داد که متأسفانه باعث تشویش و شقاق در کلیسا شده است و ما هنوز در میان نزاع بین مسیحیت آزاداندیش و مسیحیتی که در آن بنیادگرایی ادامه دارد، یا در این زمان رونق مجدد یافته است، زندگی می کنیم. کلیسا هنوز نتوانسته است راهی برای جمع بین بصیرت های عقلانی و اخلاقی یکی با شور و شوق و تعهد عاطفی دیگری پیدا کند. آیا عبور ازبنیادگرایی الهیاتی آسان تر است و تشتت کمتری را باعث می شود؟ اگر جواب منفی باشد در این صورت آینده نفوذ عیسی ممکن است بیشتر بیرون کلیسا باشد تا درون آن؛ او به مثابه انسانی است که سرنوشت جهانی دارد و سرمشق و تعالیمش ملک مشترک جهانیان خواهد بود که به صورت های مختلف به همه سنت های بزرگ دینی و همچنین دنیوی وارد می شود. من نمی توانم هیچ ادعای پیشگویانه ای درباره نحوه ورود خدا به آینده آدمیان کنم. اما همه کسانی که به وجود خدا معتقدند باید باور داشته باشند که او به گونه هایی که خود می داند در قرن هایی که می آید با انسان ها خواهد بود؛ و همه کسانی که عمیقا تحت تأثیر زندگی و کلمات عیسی بوده اند و با آنها متحول شده اند، با اطمینان انتظار خواهند داشت که این شخصیت محوری اناجیل ایفای نقش خویش را در رفتار وتعامل خدا با ما ادامه دهد.

پی نوشتها

« 1. Feuerbach »

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه