دانستنیهای ادیان و مذاهب صفحه 1938

صفحه 1938

مانع ظهور فلسفه مدرسی می شد، بسط یافت و در بلژیک به آن اهمیت بسیار دادند و اکنون در کانادا و آمریکا مورد توجه جدی است (24).و با وجود اینکه عده ای آن را، به اتهام اینکه صرفا نوعی بازگشت به تفکر قرون وسطی و احیای مباحث منسوخ در عصرجدید است، تخطئه می کنند ولی مدافعان و حامیان سرسختی دارد که معتقدند این نهضت به دست نمایندگان گرانقدرش ژاک ماریتن، اتین ژیلسون و فردریک کاپلستون به جایی رسیده که توانسته است به مسائل معاصر به طریق بدیع دینی بپردازد، به طریقی که غافل از حکمت سلف « (Wisdom of the past) » نیز نباشد. (25)

متفکران وابسته به حوزه تومائی نو با وجود اینکه اصالتا متمایل به آراء توماس اکوئینی هستند و از این جهت قرابت فکری دارند، ولی از جهت تعلقات فردی به تفکرات غیر تومائی بایکدیگر متفاوتند.چنانکه برخی از متفکران تومائی به ایدئالیسم آلمانی خصوصا هگل روی آوردند و تعداد بسیاری نیز به پدیدار شناسی هوسرل یا تفکر مارتین هیدگر.حتی برخی از طریق پرسش هیدگر از مسأله وجود و غفلت از وجود در تاریخ فلسفه راه به سوی توماس اکوئینی یافتند و بالعکس برخی از طریق توماس اکوئینی به طریق فکری هیدگر قدم نهادند.برخی هم هیدگر را اصولا متفکری از حوزه تومائی نو خوانده اند.و هم اکنون جریان بسیار قوی هیدگری درمیان فیلسوفان تومائی نو وجود دارد (26).

به هر تقدیر متفکران حوزه تومائی نو از کشورهای مختلف بسیارند.کسانی مثل آمبروزگاردی (27) (1859 1931)، رژینال گاریگولاگرانژ (28) (1877 1964)، مارتین گرابمان (29) (1875 1949)، فردریک کاپلستون (30) (1907 1994)، ولی در رأس همه اینها باید از ژاک مارتین (31) (1882 1973) واتین ژیلسون (32) (1884 1978) نام برد.

در اینجا به

شرح اجمالی احوال و آرای ژاک ماریتن و با تفصیل بیشتری به ژیلسون می پردازیم.

ژاک ماریتن

ژاک ماریتن در سال 1882 به دنیا آمد.در ابتدا تعلق دینی نداشت و تبعیت از افکار برگسون می کرد و در درسهای او در کلژدوفرانس حاضر می شد.ولی در سال 1906 به مذهب کاتولیک در آمد و نهایتا یکی از بزرگترین پیشوایان فکری دوران اخیر کلیسا شد و همراه با ژیلسون ازمروجان اصلی فلسفه تومائی گردید.به نظر ماریتن فلسفه تومائی یگانه تفکر زنده و متناسب باوضعیت فعلی بشر است.آثار کثیری در موضوعات مختلف فلسفی و هنری و اجتماعی از اوبر جای مانده که برخی از آنها عبارتند از: فلسفه برگسونی، مبادی فلسفه، دین و فرهنگ، مدارج معرفت، درآمدی بر ما بعد الطبیعه، وضعیت شاعری، مسیحیت و دموکراسی.

ماریتن همراه با انقلاب فکری خویش، بر ضد برگسون مطالبی از این قبیل نوشت: «برگسون با قرار دادن شهود [به معنای خودش] به جای عقل، دیمومت به جای وجود و با قول به صیرورت یا حرکت محض، وجود موجودات را نابود ساخت و اصل هوهویت را متزلزل کرد.» (33)

به همین طریق وی هر فکری را که به صبغه ایدئالیسم یا سوبژکتیویسم (خود بنیادی بشر) باشد، رد کرد.ماریتن بر آن بود که راه نجات از مشکلات دینی و عقلی و فرهنگی عصر ما، رجوع به واقع انگاری فلسفه تومائی نو است که مدارج معرفت در آن حفظ می شود.معرفت سه مرتبه صعودی دارد که عبارتند از: معرفت علمی، معرفت ما بعد الطبیعی، معرفت ورای عقلی که تجربه ای عرفانی است.

کاملا واضح است که طرح مدارج معرفت در نظر او درست مخالف طرحی است که اگوست کنت درباره مراتب معرفت انسانی از مرتبه دوره الهی تا مراتب ما بعد الطبیعی و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه