دانستنیهای ادیان و مذاهب صفحه 1952

صفحه 1952

هر چند در این مورد، سایر تفاوتهای میان تفکر انجیلی و یونانی را بررسی نمی کنیم برای مثال، مسئله تشخیص خدای واحد، یا رابطه شخصی خدا و انسان، یا این باور اهل کتاب که خداوند خالق جهان است ولی باید به نکته مهم دیگری توجه کنیم و آن اینکه موعظه معاد شناختی، پایان قریب الوقوع جهان را اعلام می دارد.اما این پایان، گذشته از رستاخیز وداوری نهایی، مبین آغاز عصر رستگاری و سعادت جاودان است.پایان جهان علاوه بر معنای منفی، معنایی مثبت هم دارد.به بیانی غیر اسطوره ای، می توان گفت که تأکید گذاردن بر تناهی جهان و انسان، در قیاس با قدرت متعالی خداوند، گذشته از اخطار و هشدار، دلداری وتسلی خاطر را نیز شامل می شود.حال ببینیم آیا یونان باستان هم درباره پوچی جهان و اموراین جهانی به این روش سخن می گوید.گمان می کنم بتوان طنینی از این صدا را در پرسش اوریپید « (Euripide) » شنید.

چه کسی می داند که آیا زندگی به راستی همان مرگ است و مرگ همان زندگی است؟ « (ed. Nancd) Frg. 638 » سقراط در

پایان دفاعیه اش به قضات می گوید:

اما اکنون زمان رفتن فرا رسیده است.من به سوی مرگ می روم و شما به دنبال زندگی، اما مقصدکدام یک از ما بهتر است، فقط خدا می داند و بس.آپولوژی، « 42a »

افلاطون از زبان سقراط نیز به همین سبک سخن می گوید:

اگر روح فنا ناپذیر باشد، باید مراقبش باشیم، نه فقط برای زمانی که آن را زندگی اش می نامیم، بلکه برای همه زمانها.رساله فایدون، « 107c » ورای همه اینها باید به این گفته مشهور فکر کنیم: مشق مردن کنید.فایدون، « 67e » طبق نظریات افلاطون مشق مردن از خصایص زندگی فیلسوف است.مرگ، جدایی روح ازجسم است.مادامی که آدمی زنده است روح به جسم و نیازهای آن محدود است.فیلسوف درزندگی اش تا حد ممکن می کوشد روحش را از جسمش جدا نگه دارد، زیرا جسم مخل آرامش روح و مانع دستیابی آن به حقیقت است.فیلسوف در پی تزکیه نفس است یعنی در پی رهایی ازبند تن و به همین سبب «توجه خویش را به مرگ معطوف می کند.»

اگر بگوئیم امید افلاطونی به حیات پس از مرگ معاد شناختی است، پس معاد شناسی مسیحی با معاد شناسی افلاطونی تا آنجا موافق است که هر دو انتظار سعادت پس از مرگ رامی کشند و هر دو این سعادت را آزادی می نامند.از نظر افلاطون این آزادی همان رهایی روح ازجسم است، رهایی آن روحی که اکنون می تواند حقیقتی را کشف کند که بنیان واقعیت وجوداست و البته از نظر تفکر یونانی قلمرو واقعیت، قلمرو زیبایی نیز هست.با توجه به نظرات افلاطون می توان این سعادت متعالی را نه فقط از جنبه منفی و انتزاعی بلکه از جنبه مثبت هم توصیف کرد.از آنجا که قلمرو تعالی، قلمرو

حقیقت نیز هست و حقیقت را می توان در بحث، یعنی در گفتگو (دیالوگ) یافت، افلاطون قلمرو تعالی را به صورت مثبت، به عنوان حوزه ای ازگفتگو ترسیم می کند … سقراط می گوید بهترین حالت زمانی است که بتواند همچون زندگی خاکی، حیات ابدیش را نیز صرف تحقیق و کارش کند. «گفتگو و معاشرت و بحث و جدل با آنان [مردگان] برترین خوشبختی است.» (آپولوژی، « 41c) »

اما در تفکر مسیحی، آزادی، رهایی آن روحی نیست که به درک حقیقت قانع است، بلکه آزادی، رهایی انسانی است که می خواهد خودش باشد.آزادی، رهایی از گناه است، رهایی ازشرارت، یا همانطور که پل قدیس می گوید، رهایی از شهوت جسمانی و رهایی از خود قدیمی است زیرا که خداوند مقدس است.از این رو دستیابی به سعادت به معنای دستیابی به رحمت و عدالتی است که خداوند آن را مقرر کرده است.علاوه بر این ممکن نیست بتوان سعادت کسانی را که بر حق اند و کلام از وصف آن قاصر است شرح داد مگر با تصاویر نمادینی چون ضیافت با شکوه و یا با تصاویری نظیر آنچه در مکاشفات یوحنا ترسیم شده است.به گفته پل: «ملکوت خدا اکل و شرب نیست بلکه درستکاری و آرامش و نشاطی است که از روح القدس سرچشمه می گیرد.» (رومیان 17: 14) و عیسی گفته است: «زیرا هنگامی که از میان مردگان برخیزند نه نکاح می کنند و نه منکوحه می کنند، بلکه مانند فرشتگان در آسمان می باشند.» (مرقس 25: 12) بدن روحانی جای بدن جسمانی را می گیرد.مطمئنا آن زمان دانش ناقص ما کامل می شود، وهمانطور که پل می گوید همه چیز را روشن خواهیم دید (قرنتیان اول 12 9: 13).ولی این مفهوم به هیچ وجه همانند آگاهی از حقیقت

به تعبیر یونانی نیست، بلکه رابطه ای بری از تلاطم باخداوند است، همان طور که عیسی نوید داد افرادی که قلبشان پاک است می توانند خداوند راببینند (متی 8: 5).

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه