دانستنیهای ادیان و مذاهب صفحه 2004

صفحه 2004

-46

هوشیدر سپاهی نیرومند بر گرد خود فراز می آورد و در نبردی سهمگین تبه کاران رادرهم می شکند و دین زرتشت را دوباره زنده می گرداند. هزاره یازدهم، دوره «اوخشیت نمه» یا دومین رهایی بخش است. در این هزاره، دیو ملکوش (در اوستا: مهرکوس (47)) ظاهرمی شود و توفان سهمگینی از تگرگ و برف پدید می آورد که همه آفریدگان را نابودمی سازد. اما مردم و جانورانی که پیش تر به دژ (ور) جمشید (48) پناه جسته بودند از گزندملکوش در امان می مانند و بار دیگر جهان را از آدمی و جانور پر می سازند. اما به واسطه گسترش تبه کاری ها و کژآیینی ها، باز اهریمن نیرو می گیرد و اژی دهاک را که فریدون درکوه دماوند در بندش کرده بود، برمی انگیزد تا از جهانیان کین خواهی کند. اهوره مزدا نیزبه یاری ایزدان، گرشاسپ دلاور (49) و شماری از پهلوانان از جمله کیخسرو وتوس و گیو رااز خواب و بی خودی بیدار می کند. در نبردی که این چنین در می گیرد، گرشاسپ با گرزمعروفش اژی دهاک را به قتل می آورد؛ اهریمن و دیوان شکسته خواهند شد و به ژرفای تاریکی خود باز خواهند گشت. (50)

این گونه، زندگی سراسر خوشی آغاز می شود واهورامزدا «فرشگرد» را با ظهور آخرین و بزرگ ترین سوشیانت آغاز می کند. او «استوت ارت» نام دارد و طی پنجاه وهفت سال، همه مردگان از «کیومرث» تا آخرین انسان را ازگور بر می انگیزاند. همه انسان ها در یک جا بر هم فراز می آیند و هر کسی به چشم خویش کرده های نیک و بدش را می بیند. «استوت ارت» راستکاران را به بهشت برین بازمی فرستد و بدکاران را به دوزخ فرو می افکند. پس از سه روز، رودی از فلز گداخته مهیامی شود که همه روان هااز آن عبور می کنند. با این آزمون، گناهان دوزخیان خواهدسوخت و تبه کاران، همچون پاکان، از

آلودگی به هر گناهی پاک خواهند شد. (51) آنگاه سوشیانت در نقش یک موبد (52) گاوی را قربانی می کند و از پیه آن شربت جاودانگی راآماده می کند. هر یک از مردمان با نوشیدن آن شربت جاودانه می شوند. (53) سپس سوشیانت هرکسی را به مقتضای اعمالش پاداش نیک خواهد داد.

نتیجه گیری ها

(1) براساس آنچه گذشت، می توان اندیشید که پیش از رسالت زرتشت، مردم هندوایرانی چشم به راه سوشیانت هایی (در معنای سودرسان و رهاننده) می بوده اند تاهر از گاهی با ظهور خویش زندگی را سامان بخشند و بدی ها را ریشه کن کنند. (54) این «موعودهای اولیه» به مقتضای نحوه زندگی قبیله ای آن دوران لابد سیمایی پهلوانی واسطوره ای داشته اند. شاید زرتشت با سوشیانت خواندن خود مخاطره ای عظیم رابه جان خریده باشد، زیرا بنا به سنت، او یک «زوئتر» (55) یا روحانی بوده و نه حتی لااقل یک «نر « Nar »»؛ (56) و شاید بخشی از مخالفت هایی که او را در گاثاها به گلایه واداشته، ناشی از همین نکته بوده که توده مردم توقع ظهور یک پهلوان در مقام سوشیانت راداشتند و نه یک زوئتر …. به هرحال، چنان معلوم است که پیروان زرتشت بعدها درتلاش برای آشتی دادن مبانی کیش جدید با آیین کهن به آن سوشیانت منتظر سیمایی دینی هم بخشیدند. این گونه در زامیادیشت، «سوشیانت»، علاوه بر بهره مندی از فرکیانی و نقطه اوج قهرمانان اسطوره ای بودن، سیمایی کاملا دینی و روحانی هم دارد.

(2) جای گرفتن مفهوم موعود در طرح کیهانی هزاره ها و رواج ادبیات رمزی وپیش گویانه راجع به زمان و علایم ظهور سوشیانت محتملا دستاورد دوران محنت بارسلوکیان (جانشینان اسکندر مقدونی) است؛ (57) دورانی که مؤمنان زرتشتی ناراضی ازسلطه کافران یونانی و فرهنگ یونانی مآبی به خود دلداری می دادند که

دوام بدی ها فقطتا پایان هزاره زرتشت خواهد بود و به زودی با خیزش دوباره پهلوانان اسطوره ای کهن رهایی به ارمغان خواهد آمد …. کار که بر «ساسانیان» مسلم شد، اندیشه موعود، درچارچوب آرمان های ملی (ایرانشهر) و مذهبی (زرتشتی گری ثنوی) آنان تجلی تازه ای یافت: اینان در بازبینی مفهوم سوشیانت، برخلاف آنچه در یشت ها دیدیم، کارکردهای پهلوانی و دینی او را تا حدی از هم گسستند. دیگر سوشیانت قهرمانی ازسلاله یلان اساطیری نبود، بلکه «موبدی» از تخمه زرتشت پیامبر وانمود می شد که دست در کار امور رستاخیز دارد. او مردگان را برمی انگیخت؛ آخرین قربانی گاو راپیشکش اهوره مزدا می کرد؛ از پیه آن شربت جاودانگی فراهم می ساخت؛ نیکان راپاداش می داد و …. و البته پیش از این، پهلوانان اسطوره ای از خواب و بی خودی برمی خاستند و اهریمنان را نابود می کردند تا زمینه برای ظهور سوشیانت نهایی مهیاشود. این گونه، می توان دید که اندیشه های نوآورانه زرتشت راجع به معاد و رستاخیز درفرآیندی طولانی بر پیکره موعود (های) اسطوره ای هندوایرانی تنیده شده و در تعاملی شگرف با آن تکامل یافته است. در واقع، مفهوم سوشیانت، همچنان که از گاثاها ویشت ها آشکار است، ریشه در باورهای بسیار کهن ایرانیان باستانی دارد و بهره گیری زرتشت از این مفهوم نیز در همان چارچوب کهن بوده، لیکن با آموزه های اصیل زرتشت راجع به معاد و در هم ترازی با اعتقاد به سال کیهانی بزرگ و فرجام جهان، آخرین سوشیانت دیگر نمی توانست فارغ از رخدادهای معاد زرتشتی قلمداد شود و به نظرراقم این سطور، هرچند باور به سوشیانت آخرین قدمتی فراتر از زرتشت دارد، لیکن تجسم کارکردهای دینی برای او محصول دوران پس از زرتشت است.

(3) در اوستا اشارات فراوانی به ظهور سوشیانت از آب کیانسیه وجود دارد. (58) لیکن باید دانست

که در هیچ جای اوستا شاهد مستقیمی بر این که سوشیانت از تخمه «زرتشت» است، یافت نمی شود؛ همچنان که در بند 128 فروردین یشت تصریح نشده که اوخشیت ارت و اوخشیت نم و استوت ارت همان سوشیانت های موعود هستند. در واقع، با تطبیق دادن مطالب متون متأخر زرتشتی با این بخش های اوستاست که معلوم می شود ازتخمه زرتشت که در آب کیانسیه نگهداری می شود، سه سوشیانت از پی هم برخواهندخاست. بنابراین، می توان پرسید که چرا سرایندگان یشت ها از تصریح دقیق و روشن براین که سوشیانت از نسل زرتشت است، طفره رفته اند؟ آیا باور به برخاستن «رهاننده ها» از دریاچه کیانسیه مقدم بر زرتشتی گری است؟ و چرا این سوشیانت ها به نام مادرانشان نامیده می شدند، نه پدر نام آورشان: زرتشت پیامبر؟ آیا نمی توان در این امر ریشه های باورهای مادرسالارانه را یافت؟ (59)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه