دانستنیهای ادیان و مذاهب صفحه 2089

صفحه 2089

میلادی، وحدت ملی مشخص و حکومت مرکزیت یافته به دست آمد. یاری متقابل سلسله مراتب بودایی و دیوان سالاری درباری، در سراسر سه قرن بعد، سیمای هدایت گر زندگی اجتماعی و دینی و سیاسی بود. این دوره، که فرمانروایی «صلح و آسایش» خوانده می شد، در واقع دوره کلاسیک فرهنگ ژاپنی بود. الهام عمیق برگرفته از آیین بودا احساسات و زندگی مردم را مشخص می کرد، به طوری که می توان تاریخ شکوفایی ادبیات ملی را، که عمیقا رنگ و بوی احساس بودایی داشت، از قرن دهم دانست. تعلیم بیش از حد پالایش یافته آیین بودا، با اسرار و جلوه های هنری اش، اشراف را که حامیان عمده این دین و مراتب آن بودند به احساساتی های زن صفت و تباه بدل کرد. با این انحطاط نجبای درباری، حکومت مرکزی به ضعف گرایید و پایان رژیم دیوان سالار مقارن بود با واکنش شدید سپاهی ها، که در ایالات می زیستند و کمتر تحت تأثیر احساساتی گری بودند. این دیگرگونی، که در بخش آخر قرن دوازدهم به اوج رسید، اعلام یک نوزایی نیروی بومی مردم شهرستان ها بود، که به تأسیس یک رژیم فئودالی تحت یک خودکامگی نظامی منجر شد.

(4) قرن سیزدهم دوره مهمی را در تاریخ ژاپن مشخص می کند. همراه با دیگرگونی های سیاسی و اجتماعی که در آن قرن رخ داد، دین های نو یا شکل های نوی از آیین بودا در پاسخ به تقاضاهای روحی بیشتر مردم پدید آمدند. آیین بودا دیگر یک امر حکومت ملی نبود و مسئله تقوای فردی شد. روح جنگ باره آن عصر بازتابش را در دین نیز یافت و رهبران مبارز آیین بودا دوش به دوش استادان تربیت روحی پیدا شدند که با زندگی نظامیان همساز بودند. نهادها راه را

برای منش فردی باز کردند و مردان نیرومند کار تبلیغی را نه فقط جدا از مراجع قدرت، بلکه غالبا در ستیز با آنان انجام می دادند. از این نظر قرن سیزدهم نشان نوی در جنبش دینی با خود دارد، و نیروی این روح نو در جنبش های هنری و ادبی نیز تجلی کرد.

دیگرگونی های بیشتر در قرن چهاردهم صورت گرفت. یک انقلاب سیاسی و جنگ های داخلی رخ داد که به تقسیم دودمانی انجامید. این بحران اعتبار شاهی انگیزه ای بود برای نوزایی اندیشه های شین تو ملی که برخی میهن پرستان سخن گویانش بودند. اینان تلاش می کردند که تمام اندیشه های اخلاقی و آموزه های دینی موجود ژاپن را در تجلیل اورنگ شاهی متمرکز کنند. اما روند زمانه مخالف اخلاق گرایان میهن پرست بود، و این زمانه ای بود که نشانه های انحطاط اخلاقی و تجزیه اجتماعی بیش از پیش در آن نمودار می شد. در کنار جنگ های فئودالی آتش جنگ و جدال دینی هم بالا گرفت، و این آشفتگی دویست سال به درازا کشید، تا میانه قرن شانزدهم، که کم کم آفتاب صلح دمید. با آمدن مبلغان یسوعی، در اواسط قرن پانزدهم، آشفتگی بالا گرفت؛ به دنبال پیشرفت سریع تبلیغاتشان زجر و آزار خونین نودینان رخ داد؛ و سرانجام هم کار به آن جا کشید که آنان را از ژاپن بیرون راندند.

(5) در آغاز قرن هفدهم، به دنبال بازگشت صلح و وحدت سیاسی، تبلیغات کاتولیک ها و مناسبات خارجی یکسره برچیده شد. این سیاست انزوا در طی سه قرن بعد پیامدهای بسیاری در حیات سیاسی، اجتماعی، عقلی، اخلاقی و دینی ملت داشت. آیین بودا، که در آن دوره ابزار مفیدی در ستیز با مسیحیت بود، از حیثیت و اعتبار گوناگونی برخوردار شد،

و روحانیان آن زندگی پرناز و نعمتی داشتند. حکومت نظامی یک درست پنداری (11) یا بهدینی دولتی آموزه اخلاقی را بنا نهاد، و نظم اجتماعی را نیروی ترکیبی این اخلاق درست پندار و حکومت فئودالی قدرتمند، به استواری تأسیس و حفظ کردند. فرمانروایی ملوک الطوایفی در مدت انزوای ملی این امکان را یافت که قواعد و آداب شدید و غلیظی در زمینه امتیاز طبقاتی بیاورد و قوانین صلح را سفت و سخت اعمال کند، و این صلحی بود که در همه مراحل حیات عمومی به سوی یک صورت گرایی (فورمالیسم) راکد گرایش داشت. نتیجه این کارها پالایش افراطی زندگی و احساسات در داخل محدوده های مجاز بود. همین امر سرانجام در جان های نیرومند، روح شورش و آرزوی دیگرگونی برانگیخت. در این میان، نزدیک به اواخر قرن هجدهم، نیروهای غربی، که در آن موقع هدفشان اقیانوس آرام بود، شروع کردند به کوبیدن دروازه این ملت منزوی، و این فشار بیرونی در شتاب دادن به جنبش های انقلابی که در داخل آن پیدا شده بودند مؤثر بود، و سرانجام هم این نیروهای ترکیبی رژیم فئودالی را در میانه قرن نوزدهم سرنگون کردند و اقتدار پادشاهی را بازگرداندند، چرا که می پنداشتند این اقتدار شرط اساسی وحدت ملی در عصر مناسبات و رقابت بین المللی است.

(6) بازکردن دروازه ژاپن به روی مناسبات با بیگانگان در 1859، و بازگشت رژیم امپراتوری در 1868، منجر به کنار گذاشتن تمام بازدارنده هایی شد که سنگ راه صلح و آرامش بود. حکومت و مردم، در هیجان شدید ورود به یک عصر نو، بی آن که زشت و زیبا کنند، به تمدن غربی خوشامد گفتند. بنیادگذاری نهادهای نو، رشد صنعت و تجارت،

تأسیس حکومت مبتنی بر قانون اساسی، میزان توفیق و مشکلات ناشی از دو جنگ با بیگانگان، همه دست به دست هم دادند و مشکلات فراوانی پدید آوردند که در تجربه این ملت تازگی داشت. زندگی اجتماعی سرشار از نیرو بود، اما همه چیز از میان مشکلات انتقال می گذشت مشکلاتی که ناشی از میراث دیرینه سال احترام آمیز فرهنگ شرقی بود و با تمدن جدید از غرب آمده تعارض داشت. تماس و واکنش میان دین های گوناگون، از کهنه و نو، گیج کننده بود، و جدال میان واکنش محافظه کارانه و زیاده روی های رادیکال بسیار خشونت بار بود. درست همان طور که مد این مشکلات به شومی بالا می آمد، مرگ فرمانروای بزرگ در 1912 رخ داد و به دنبال آن هم جنگ جهانی درگرفت. جریان های متغیر و متعارض به ناگزیر بر تمام مراحل زندگی ملت تأثیر می گذارند. به نظر می رسد که مشکلات درونی ناشی از موقعیت های اجتماعی و سیاسی، تعارضات میان سرمایه و کار، شکاف میان نسل های قدیم و جدید در زمینه نگرش هایشان به زندگی، اکنون مسائل دین داری یا آرمان های اخلاقی را تحت شعاع قرار می دهد. ژاپن با مشکلات مضاعفی روبه رو بود، یعنی هم مشکلات گذار از رژیم فئودالی به رژیم صنعتی تمدن مدرن و رژیم فئودالی با آرا و نیروهایش کمابیش همچنان مقاومت می کرد و هم مشکلات حل تمام مسائل ناشی از ناهنجاری های برخاسته از جذب سریع فرهنگ وارداتی فرهنگی که سرنوشتش فی نفسه دستخوش تردید بود. طبعا دین هم درگیر این وضع آشفته بود، و هیچ کس جرأت نمی کرد که نتیجه را پیشگویی کند؛ بااین همه، تجربه ها و دستاوردهای گذشته ملت ژاپن شاید امکان یک راه معین برقراری هماهنگی را نشان دهد.

دین شین تو و نظام اجتماعی مراحل آغازین و بقا

سیماهای عمومی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه