- سخن مجمع 1
- عدم مشروعیّت نماز تراویح از منظر قرآن وسنّت 13
- پیدایش نماز تراویح 14
- دستۀ اوّل از روایات 23
- نماز تراویح در روایات اهل بیت(علیهم السلام) 23
- دسته دوّم از روایات 24
- سنّت پیامبر(صلی الله علیه و آله) از زبان اهل بیت(علیهم السلام) 27
- موضع صحیحین در برابر نماز تراویح 28
- تحقیقی در حدیث صحیحین 31
- جمع شدن مردم بر یک امام در عصر عمر 34
- اختصاص تشریع به خداوند 39
- توجیهاتی برای گریز از مشکل بدعت 42
- چکیدۀ بحث 53
مخالف کتاب و سنّت است، خداوند نیز حقّ قانونگذاری خود را به هیچ کس واگذار ننموده است و حتّی پیامبر هم فقط یک ابلاغ کننده است.
به علاوه، اگر چنین اجازه ای برای خلیفه وجود داشته چرا برای سایر صحابۀ پیامبر که بعضی از آنان چون ابی بن کعب در قرائت قرآن و زید بن ثابت در آشنایی به فروض و علی ابن ابی طالب(علیه السلام) در علم و قضاوت، بر او برتری داشتند، چنین حقّی وجود نداشته باشد؟ و در این صورت، امر دین دستخوش هرج و مرج گشته و بازیچۀ دست غیر معصومان می شد.
امّا تمسّک به آن دو حدیث - اگر سند آنها صحیح باشد - حقّ تشریع را برای آن دو نفر ثابت نمی کند بلکه به این جهت که آنان سنّت پیامبر را بازگو می کنند، لزوم تبعیّت از آنان را می رساند نه از این جهت که آنان می توانند قانونگذاری کنند.
بله از روایتی که سیوطی از عمر بن عبد العزیز نقل می کند، بر می آید که او قایل به حقّ قانونگذاری برای خلیفه بوده است!
سیوطی می نویسد: «حاجب بن خلیفه گفت: شاهد سخنرانی عمر بن عبد العزیز در زمان خلافتش بودم که می گفت: آگاه باشید! هر سنّتی که پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) و دو صحابی او قرار داده باشند، دستور دینی است و ما به آن عمل می کنیم و سنن غیر اینها را کنار می گذاریم» (1) که اشکال
1- (1) - تاریخ الخلفاء: 241.