و از جاودانگی اسلام آنکه می تواند حیات خود را حفظ
نماید ، و در این برهه از زمان در اسلامِ تشیع ما شاهد این ماهیّت هر شیئی خود مبلّغ آن است ، مبلّغین ما باید مظهری از جلال اسلامی و شکوهِ از نور ایمان باشند و می رود تا باید که همه این گونه باشیم . آن زائری که به خانه خدا می رود باید نخست رسالت خود را زمزمه کند ، همچنانِ آن رزمنده که صمد گفتن را با خون خود تبلیغ می نماید ، و آن عالم ارجمندی که شعاع نور و تقوی می پراکند تا در تبلیغ ، آنچه را از اسلام به ما رسیده بجا و به موقع به دیگران برسانیم ، چرا که امروز اسلام مطرح است ، و همه می خواهند بدانند آنچه از اسلام را که نمی دانند ، و این موقعیّتی استثنائی در خیر رسانی تبلیغی است ! اکنون از اقصی نقاط جهان تا نزدیکترین ، در اجتماع کاخ نشینانِ غرق در شهوت و ثروت و فجایع تا کوخ نشینان گرفتار ، همه محتاج واقعیّات اسلامی اند که دینِ فطرت است ، و این بر عهده ماست که رسالت تبلیغ را که امانتی گرانبهاست نیکو بانجام رسانیم ، چه هر انحرافی در هر جا که به سرچشمه اهمال ما منتهی شود وَبالی بر ما خواهد بود ، و آن روز که روز حساب و عقاب است روزی سخت است و سخت نزدیک است !
آن کودکی که در راه تولّد است تا آن پیری که تولّدی دیگر در فرا روی دارد همه در فرار از آلودگیها چشم به تبلیغ جان بخش دارند . این همه تبلیغات غیرانسانی و
حملات ناجوانمردانه که در برابر اسلام ماست همه از رُعب دشمن از اسلام است ، و مادام که بر لب زمزمه خدا ، در قلب شوق لقاء ، و در حافظه فرامین خدا را به یاد داشته باشیم ، عصای موسی را در محو نادرستی های جادوئی در کف خواهیم داشت و هم خواهیم توانست رجّاله های سوار بر خرِ دجّال را به شناخت همگان در بیاوریم ، که با زرق و برق مجازی ، همه را با خود به قهقرا می کشانند ، و در این راه خدا یار ما و
س ه 11/4/63
ظلم
ظلم یا تاریکی های انحراف ، وجودها را فرا می گیرد ، تا آن روز که خودْ همه تاریکی ، خود را همه در تاریکی می بیند ، در اکنون از ظلمات ظلم یکی پس از دیگری : در آن هنگام که هنگامه معراج است ، و روی بر خدا داریم ، و جان در ذکر او ، مبادا ما را که ظلم فرا گیرد ، که اگر از همه نبریم ، ظلم : آنجا که در فراغیم و در تاریکی خواب ، که شبی از عمر را با مرگی در حیات به سر آوریم ، در این ظلم بر خود که قدمی به روشنایی بر نداریم ، آنگاه که مرغان در ذکر خدایند ! و فرشتگان در تسبیح پروردگار !
ظلم : آنجا که حقی بر ذمّه ، و حرامی در باطن و خلافی در صدا و نگاه و در اندیشه ، که زمین به ناله در آید ، که خدایا ! از این آلوده سنگین ! !
ظلم : آنجا که
بر دشمن خدائی لبخند آوریم ، و بر دوست خدا نیشخند ، و بر منافقی رحمت آوریم ، و بر دوست گناهکاری شفقت ، که همه سیاهی و سیاهکاری است و ظلم است و تاریکی ، چرا که بر راست گویان توحیدی تمایل به ستمکاران راه ندارد که (وَلاتَرکَنُوا اِلَی الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النّ ارَ وَم ا لَکُمْ مِن دُونِاللّهِ مِن اَوْلِیَاءَ ثُمَّ لاتُنْصَرُون )(53) (و میل نکنید به آنان که ستمکارند ، که آتش شما را فرا خواهد گرفت ، و اولیائی جز خدا بر شما واقعیّت ندارد ، و بعد آن نیز یاری نخواهید شد) .