نشاط در سیره ائمه علیهم السلام صفحه 49

صفحه 49

رفتم و دوباره خدمت امام رسیدم و جریان را تعریف کردم. هنگام بازگو کردنم، رنگ امام تغییر می کرد. در آخر گفتم: «کارهای ایشان، شما را مسرور کرد؟!»

امام فرمود: «آری به خدا قسم کارهایش مرا شاد کرد، او خدا و پیامبر و امیرالمؤمنین را شاد نموده است».

سوم: حفظ آبرو

سوم: حفظ آبرو(1)

مقداری خاک روی سرم ریخت. بلافاصله اشهد خود را خواندم تا در لحظه آخر عمرم مسلمان باشم. دوباره روی سرم خاک ریخته شد. مطمئن شدم که چاه در حال خراب شدن روی سرم است. فریاد زدم: «خدایا کمکم کن... .» دیگر خاک روی سرم نیامد. به جای آن صدایی شنیدم که می گفت: «ای انصاری نمی خواهی قرضت را بدهی؟!» صدا را به خوبی می شناختم. طلبکاری بود که باید پولش را می دادم. او نیز حق داشت، چون زمان زیادی از قرض گرفتنم گذشته بود. از چاه بالا آمدم. گفتم: «می خواهی مرا آنجا دفن کنی؟!» طلبکار لبخند زد و گفت: «اگر پولم را ندهی همین کار را انجام می دهم... .» عرقی زیر خاک های روی پیشانی ام جمع شد. گفتم: «باور کن برادر روز و شبِ خود را دیگر نمی فهمم. مدام در ته چاه هستم. خودت که می دانی تاجر پولداری بودم، ولی شکست خورده ام. با این حال خیلی تلاش کردم، ولی تا به حال نتوانستم پول شما را فراهم کنم.» طلبکار می کوشید عصبانی نشود و ادب را رعایت کند. او گفت: «من هم اگر نیاز نداشتم، سراغت نمی آمدم.


1- بحارالانوار، ج 17، ص 111.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه