نشاط در سیره ائمه علیهم السلام صفحه 50

صفحه 50

بدهکار هستم و باید بدهی خود را بدهم، طلبکار من هم مسلمان نیست، یهودی است.» سرم را پایین انداختم و گفتم: «اگر می شود مهلت بیشتری به من بدهید»، طلبکار در همان حال که پشتش به من و در حال رفتن بود، گفت: «تا ظهر منتظر خبرت می مانم».

همان طور که خاک روی لباس هایم را می تکاندم، به این موضوع فکر می کردم که سراغ چه کسی بروم و آبرویم را کجا بریزم تا بتوانم پول را فراهم کنم. بالاخره خانه ای به یادم آمد که بیشترین امیدم آنجا بود.

مقابل خانه ایشان رفتم، ولی غلام گفت که به مسجد رفته است و در آنجاست. به طرف مسجد رفتم و با خود جمله هایی که باید می گفتم، تکرار می کردم: «آقا من نتوانستم مخارج زندگی خود را تأمین کنم. مجبور شده ام پول قرض بگیرم... آقا من تنبلی کردم و کار نکردم... آقا لطف کنید و به من... .» نفهمیدم چه زمانی وارد مسجد شدم. وقتی خودم آمدم که در حلقه ای نشستم که برای سؤال از امام حسین علیه السلام تشکیل شده بود. منتظر ماندم تا موقعیت مناسبی پیش بیاید. امام ساکت ماند تا سؤال بعدی پرسیده شود. بلافاصله گفتم: «آقا عرضی داشتم.» امام با اینکه حرف هیچ کسی را قطع نمی کرد، این بار سریع وسط حرفم آمد و فرمود: «برادر انصاری آبروی خود را از هدر رفتن به وسیله سؤال نگه دار. خوب است تقاضای خود را در نامه ای بنویسی و به من بدهی، ان شاء الله آن طور که شما علاقه مندید، انجام خواهم داد.» نفس راحتی کشیدم. درخواست کردن در میان آن جمع برای من خیلی سخت بود. نامه ای به این شکل نوشتم: «یا اباعبدالله فلان کس از من پانصد دینار طلبکار است و خیلی اصرار دارد آن را بپردازم. با او صحبت کنید تا مهلتی به من بدهد.» امام نامه را از من گرفت و آن را خواند. جواب همه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه