نشاط در سیره ائمه علیهم السلام صفحه 54

صفحه 54

نمونه ها

اشاره

نمونه ها

زیر فصل ها

اول: پدر و مادر همه یکی است (1)

دوم: معیار سنجش(2)

اول: پدر و مادر همه یکی است

اول: پدر و مادر همه یکی است (3)

خسته، گرسنه و تشنه بودند. از صبح وقتی هنوز آفتاب بیرون نیامده بود، کاروان به طرف توس، به طرف خراسان به راه افتاده بود. چیزی به ظهر نمانده بود. بالاخره به مکانی رسیدند که می توانستند مدتی در آنجا توقف کنند. به دستور مسئول کاروان، غلام ها و آشپزها مشغول فراهم نمودن غذا برای کاروانی ها شدند. مرد غریبه ای که خودش را اهل بلخ معرفی کرده بود، با کاروان آنها از شب قبل همراه شده بود. انسان متمکنی بود و همراه خودش چندین غلام و خدمتکار آورده بود. مرد بلخی با توقف کاروان زیر سایه چادر رفت و مشغول استراحت شد. قرار بر این بود وقتی غذا آماده شد، او را برای صرف آن خبر کنند. مدتی گذشت. آشپز فریاد زد: غذا حاضر است. مرد بلخی به طرف سفره ای رفت که انداخته بودند. حضرت علی بن موسی(ع) را نیز دید که دارد به طرف سفره می آید، اما در راه به غلام ها نیز تعارف می کند که در هنگام غذا خوردن ناهار کنار سفره بنشینند. مرد بلخی از این کار تعجب کرد، اما حرفی نمی توانست بزند. حالش داشت به هم می خورد. با خودش می گفت همه با کنیزهای سفید پوست و زیبارو هم غذا می شوند اما ما باید با این غلام ها هم غذا بشویم!

غلام سیاهی کنار سفره نشسته بود. مرد بلخی به دست های سیاه و ضخیم، به لقمه بزرگی که برداشت، به دهانی که باز کرد تا لقمه را در آن بگذارد، نگاه کرد. طاقتش تمام شد و به امام رضا علیه السلام گفت: «آیا بهتر


1-
2-
3- کافی، ج 8، ص 230.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه