اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 10

صفحه 10

طبیب هم صحت را به‌معنای تمامیت می‌داند، ولی تمامیت جسم ازنظر طبیب، به اعتبار سلامت جسم و اعتدال مزاج است به‌همین‌جهت، اثری که از تمامیت، نزد طبیب ملاحظه می‌شود همان مسأله سلامت جسم و اعتدال مزاج است لذا صحت را به سلامت جسم و اعتدال مزاج معنا کرده است. در نتیجه، به‌نظر مرحوم آخوند، صحت نزد همه ارباب علوم به‌معنای تمامیت بوده و اختلاف تعابیر، به‌لحاظ آثار و اغراضی است که در هر علمی مورد نظر است. مرحوم آخوند، در آخر بحث خود اضافه می‌کند که صحت و فساد، دو امر اضافی هستند، ممکن است عملی نسبت به حالتی صحیح و نسبت به حالت دیگر غیر صحیح باشد، مثلًا نماز با تیمم برای فاقد الماء، صحیح و برای واجد الماء، فاسد است. صلاة چهار رکعتی برای حاضر، صحیح و برای مسافر، فاسد است.[3] بررسی کلام مرحوم آخوند: ما باید چند جهت را مورد ملاحظه قرار دهیم: اوّلًا: تقابل بین نقصان و تمامیت، چیست؟ بدون اشکال، تقابل بین این دو، تقابل عدم و ملکه است. ناقص به چیزی می‌گویند که شأن آن تمامیت است ولی بالفعل، تامّ نیست. اگر انسانی دارای یک پا باشد می‌گوییم: «هذا الإنسان ناقص» زیرا شأن او این است که او دارای دو پا باشد ولی چون دارای دو پا نیست او را ناقص می‌دانیم. همین تعبیر، در فقه آمده است، مثلًا در نماز جماعت- یا لااقل نماز جمعه- چنانچه مأمومین، تامّ الخلقة و تامّ الأعضاء باشند، امام نباید ناقص باشد.[4] پس تقابل بین ناقص و تام، تقابل عدم و ملکه است. ما هیچ‌گاه به یک دیوار نمی‌گوییم: «این دیوار، ناقص است چون پا ندارد». این تعبیر، غلط است زیرا دیوار، شأنیت این را که دارای پا باشد ندارد. تقابل بین نقص و کمال نیز تقابل عدم و ملکه است. در تقابل عدم و ملکه، یکی وجودی و دیگری عدمی است ولی عدم خاص که شأنیت وجود را دارد. امّا کامل و تام، بدون اشکال، مترادفند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه