اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 143

صفحه 143

معتقد بود همیشه کلّیِ اسد در معنای حقیقی خودش- یعنی حیوان مفترس- استعمال می‌شود ولی حیوان مفترس دارای دو نوع مصداق است: یک افراد حقیقیه واقعیه دارد و آن عبارت است از حیوانهای مفترسی که در جنگلها هستند. و یک افراد ادعائیه هم دارد که عبارت از مردان شجاع می‌باشند. در اینجا نیز نفی حقیقت، گاهی به‌صورت حقیقی و واقعی است، مثل «لا صلاة إلّا بفاتحة الکتاب» و گاهی به نحو ادّعا و مجاز است، مثل «لا صلاة لجار المسجد إلّا فی المسجد» که در اینجا اگرچه ماهیت به‌صورت حقیقی نفی نشده است ولی ما ادّعا کرده‌ایم که ماهیت، نفی شده است. شاهدش این است که اگر ما بخواهیم در اینجا چیزی مانند «کاملة» در تقدیر بگیریم، ارزش کلام از بین می‌رود. آیا روی جنبه ادبی از نظر نحوه القاء کلام، این «لا صلاة لجار المسجد إلّا فی المسجد» می‌خواهد بگوید: «کمال صلاة جار المسجد أن تقع فی المسجد»؟ آیا می‌خواهد یک چنین مطلب سطحی را بیان کند؟ یا این که می‌خواهد مطلب لطیفی را بیان کند. می‌خواهد بفرماید: ارتباط همسایه مسجد با مسجد، باید آن‌قدر قوی باشد که اگر نمازش را در مسجد نخواند این نماز نیست، البته نه به‌صورت حقیقت بلکه به‌صورت ادعا می‌خواهد، ارزش را بالا ببرد و الّا از اوّل می‌گفت: «کمال صلاة جار المسجد أن تقع فی المسجد». همان‌طوری‌که در رجل شجاع، ما می‌توانستیم بگویم: زید کثیر الشجاعة، امّا کثیر الشجاعة کجا و اطلاق اسم اسد بر زید- هرچند از روی ادعا- کجا؟[108]

اشکال به کلام مرحوم آخوند

ما هم قبول داریم که نفی حقیقت بر دو صورت است: گاهی به‌صورت حقیقت و گاهی به صورت ادّعا و نیز قبول داریم که نفی حقیقت در «لا صلاة لجار المسجد إلا فی المسجد» به نحو ادّعاست. این مطلب هم مورد قبول صحیحی و هم مورد قبول اعمّی است. ولی بحث روی «لا صلاة إلّا بفاتحة الکتاب» است. شما معتقدید: این نفی حقیقت، به نحو حقیقت است. دلیل بر این مدّعا چیست؟ ممکن است اعمّی بگوید: نفی حقیقت، در اینجا هم به نحو ادّعاست. بله، اگر ما با قطع‌نظر از این روایت، از خارج ثابت کنیم که کلمه صلاة، برای ماهیت صلاة صحیحه وضع شده و عنوان صحّت، در ماهیت و مسمّی دخالت دارد، نفی حقیقت در «لا صلاة إلّا بفاتحة الکتاب» به نحو حقیقت خواهد بود، ولی فرض این است که ما این مطلب را از خارج ثابت نکرده‌ایم. ما هنوز مردّدیم و چشم به ادلّه دوخته‌ایم می‌خواهیم به نفس همین عبارت، دلیلی برای قول صحیحی پیدا کنیم. حال ما مقابل «لا صلاة إلّا بفاتحة الکتاب» قرار گرفته‌ایم، می‌دانیم نفی حقیقت است ولی نمی‌دانیم آیا به نحو حقیقت است یا به نحو مجاز؟ اگر به نحو حقیقت باشد، استدلال تمام است ولی اگر به نحو ادّعا باشد استدلال تمام نیست. آن‌وقت چه چیز دلالت کرده بر این که این نفی حقیقت، به نحو حقیقت است؟ ممکن است جواب بدهید:[109] اگرچه سکّاکی می‌گوید: «در مثل «رأیت أسداً»، اگر رجل شجاع را اراده کنید، کلمه اسد در رجل شجاع استعمال نشده بلکه در معنای خودش استعمال شده و رجل شجاع به عنوان یک فرد ادّعایی است». ولی بنا بر همین مبنا، اگر فرض کنیم سکّاکی در اینجا نشسته و کسی از در وارد شد و گفت: «رأیت أسداً»، و قرینه‌ای اقامه نکرد، آیا سکّاکی- با توجه به تمام حرفهایی که در باب استعاره دارد- این جمله را چگونه معنا می‌کند؟ به‌طور مسلّم می‌گوید: مراد، فرد حقیقی اسد- یعنی حیوان مفترس- است. زیرا سکّاکی در اینجا اصالة الحقیقة را- به همین کیفیت که گفتیم- جاری می‌کند نه اصالة الحقیقة به‌معنای استعمال لفظ در ما وضع له.

چون هر دو، استعمال لفظ در ما وضع له می‌باشند، اصالة الحقیقة، به این معنا که مراد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه