اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 159

صفحه 159

ولی اگر گفته شود: «قام زیدٌ و عمروٌ»، در اینجا مسئله وحدت سیاق را قبول نداریم.

اینجا یک «قام» بیشتر وجود ندارد و همین «قام» ممکن است در ارتباط با اسنادش به زید دارای معنای قیام معمولی و در ارتباط با اسنادش به عَمرو، دارای معنای قیام و نهضت الهی باشد. زیرا اینجا جای اتحاد سیاق نیست. ما دو «قام» نداریم که بگوییم:

چون معنای این «قام» چنین است دیگری هم باید این گونه باشد. در نتیجه وقتی در ارتباط با عطف به واو- که مهم‌ترین عطف‌هاست- مسئله به این صورت بود در کلمه «إلّا» در حدیث «لا تعاد» به طریق اولی نمی‌توانیم مسأله اتّحاد سیاق را مطرح کنیم.

ما اتّحاد سیاق را بین چه چیز مطرح کنیم؟ ما دو جمله نداریم که اتّحاد سیاق بین آن دو را مطرح کنیم.

جواب:

اوّلًا: آنچه در مورد «قام زیدٌ و عمروٌ» می‌گویید، مورد قبول نیست زیرا اگر بخواهیم در اینجا دو قیام مطرح کنیم، مشکل استعمال لفظ در اکثر از معنا لازم می‌آید. ثانیاً: برفرض که از مشکل استعمال لفظ در اکثر از معنا هم صرف‌نظر کنیم، آیا عرف چنین چیزی را می‌پذیرد؟ آنچه عرف از این گونه مثالها می‌فهمد این است که همان قیامی که برای زید ثابت است برای عَمرو هم ثابت است و عرف، احتمال دیگری نمی‌دهد. و برفرض هم که احتمال دهد، عقلاء به آن توجهی نمی‌کنند. ثالثاً: مستشکل می‌خواهد بگوید: «قام زیدٌ و عمروٌ» دارای اجمال است یعنی یکی از احتمالاتی که در آن جریان دارد این است که قیام زید غیر از قیام عَمرو باشد. ظاهر این است که عرف چنین چیزی را نمی‌پذیرد ولی ما فرض می‌کنیم حق با مستشکل باشد و بین عبارت «قام زیدٌ و قام عمروٌ» با جمله «قام زیدٌ و عمروٌ» تفاوت باشد، در اینجا می‌گوییم: آیا موقعیت «إلّا» در حدیث «لا تعاد» چیست؟ «إلّا» وقتی مسبوق به کلمه «لا» یا «ما» باشد، عنوان جدیدی پیدا می‌کند و آن

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه