اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 21

صفحه 21

ذهن شما مطرح است. هر دو هم کلّی است ولی یکی جزئیت جنسی و دیگری جزئیت فصلی دارد. امّا در مورد نماز، انسان اگر صد بار بحث صحیح و اعم را خوانده باشد و قائل به وضع عبادات برای خصوص صحیح هم باشد، با شنیدن لفظ صلاة، مفهوم صحیح در ذهن او نقش نمی‌بندد. این در صورتی است که حمل را حمل اوّلی ذاتی بدانیم. امّا اگر صحیح به نحو حمل شایع بدانیم، ملاک حمل شایع صناعی، اتحاد در وجود است، در حمل شایع صناعی پای وجود مطرح است و به‌لحاظ اینکه حمل شایع صناعی در ارتباط با وجودات خارجیه است، معنایش این است که موضوع له لفظ صلاة، عمومیت ندارد، زیرا عام، ربطی به‌وجود خارجی ندارد. اگر هزار بار هم مفهوم انسان را تصور کنیم، ربطی به وجود خارجی ندارد زیرا نه حیوانش کاری به وجود خارجی دارد و نه ناطقش. هر دو، مفهوم و ماهیتی هستند که عمومیت دارند ولی اگر پای حمل شایع صناعی را باز کنید معنایش این است که پای وجودات و خصوصیات به‌میان آمده است.

آن‌وقت باید بگویید: وضع در صلاة، عام و موضوع له آن خاص است. زیرا صحیح به حمل شایع، جز در وجودات خاصّه نمی‌تواند تحقّق پیدا کند. اشکال دیگر: برفرض که از این اشکال صرف‌نظر کنیم، اشکال دیگری در اینجا مطرح است و آن این است که کلمه صحیح و فاسد را اصلًا نمی‌توان در معنای نماز آورد، زیرا صحت و فساد، از عوارضِ ماهیت نیستند بلکه از عوارضِ وجود می‌باشند. نماز موجود در خارج، گاهی صحیح و گاهی فاسد است و ماهیت نماز نمی‌تواند اتصاف به صحت و فساد داشته باشد. این مسئله، نه فقط در باب نماز بلکه در ارتباط با تمام مثالهایی که در بحث‌های اخیر مطرح کردیم به‌همین‌صورت است. در مورد یک میوه، معقول این است که بگوییم: «این موجود صحیح است»، «این موجود فاسد است». نه اینکه بگوییم: «ماهیت آن صحیح است» یا بگوییم: «ماهیت آن فاسد است». صحت و فساد مانند سایر اعراض است. وقتی می‌گوییم: «جسم گاهی أسود و گاهی أبیض است»، این به‌لحاظ وجودِ خارجیِ جسم است و ماهیت جسم، هیچ ارتباطی به سواد و بیاض ندارد. جسم از مقوله جوهر، و سواد و بیاض از مقوله عرضند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه