اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 283

صفحه 283

«السواد و البیاض متضادان» چه می‌کنید؟ شما وقتی می‌خواهید «متحدان» را به عنوان یک محمول، بار کنید آیا هیچ‌کدام از «زید» و «قائم» در ذهن شما نیست؟ یا یکی هست و دیگری نیست؟ یا هر دو وجود دارند؟ معنا ندارد که هیچ‌کدام نزد نفس نباشند.

بودن یکی و نبودن دیگری هم با «متحدان» نمی‌سازد، بنابراین باید هر دو نزد نفس حاضر باشند. حال که چنین است، هر دو در موضوع واردند و اینجا مسأله موضوع و محمول نیست که شما بگویید: «موضوع بر محمول تقدّم دارد» بلکه در اینجا «زید و قائم» هر دو در موضوع دخالت دارند و شاهدش این است که عکس مسئله هم به‌همین‌صورت است. اگر شما بگویید: «قائم و زید متحدان» باز به‌همین‌صورت است. و این دلیل بر این است که نقش این‌ها در موضوعیت، در عرض یکدیگر است و بین «زید» و «قائم» هیچ‌گونه تقدّم و تأخّری- در موضوعیت- مطرح نیست. قبل از این که ما «متّحدان» را به عنوان محمول مطرح کنیم لازم است «زید و قائم» در عرض هم و در آنِ واحد، بدون هیچ تقدّم و تأخّری نزد نفس حاضر باشند، در غیر این صورت نمی‌توان «متحدان» را به عنوان محمول بار کرد. و این امر به‌معنای این است که نفس انسان در آنِ واحد می‌تواند هم توجه به زید داشته باشد و هم توجّه به قائم، پس چرا در مورد «رأیت عیناً» نشود در آنِ واحد دو معنای «عین جاریه» و «عین باکیه» را اراده کرد؟ آنجا دو معنا و اینجا هم دو معناست که هر دو در عرض یکدیگرند و تقدّم و تأخّری بین آنها وجود ندارد.

نظریه سوّم

همان گونه که قبلًا گفتیم: «مرحوم آخوند قائل به استحاله استعمال لفظ مشترک در اکثر از معناست» بزرگان دیگری نیز به تبعیت از ایشان قول به استحاله را پذیرفته‌اند. یکی از آنان مرحوم محقّق نائینی بود که بیان ایشان را ملاحظه کردیم. در اینجا بیان سوّمی در مورد استحاله وجود دارد که در ذیل به بحث و بررسی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه