اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 300

صفحه 300

است». سایر الفاظ مشترک نیز به‌همین‌صورت است. بنابراین، همین‌که انسان به نظرش بیاید که اعتبار «قید وحدت» در موضوع له، چیز بدی نیست، مجرّد یک ادّعاست و نیاز به دلیل دارد و مرحوم صاحب معالم که چنین ادعایی را مطرح کرده، دلیلی برای آن اقامه نکرده است و اصولًا دلیلی نمی‌تواند برای این حرف وجود داشته باشد زیرا ما برای پی بردن به معانی لغات، راهی جز مراجعه به کتب لغت نداریم و در کتب لغت، هیچ اشاره‌ای به این مطلب نشده است. اشکال دوّم: برفرض که قبول کنیم «قید وحدت» در موضوع له دخالت دارد، ولی این مطلب، به دو صورت تصوّر می‌شود: صورت اوّل: این است که موضوع له، معنایی مرکّب باشد، یعنی «عین باکیه»، یک جزء موضوع له و «وحدت» هم جزء دیگر موضوع له باشد. صورت دوّم: این است که موضوع له، معنایی مقیّد به «قید وحدت» باشد. روشن است که اگر شما بتوانید صورت اوّل را اثبات کنید، می‌توانید بگویید: «لفظِ موضوع برای مرکّب، که یک جزء آن «ذات معنا» و جزء دیگر آن «وحدت» است، در صورتی که در جزء موضوع له- یعنی «ذات معنا»- استعمال شود، لفظِ موضوع برای کلّ، در جزء استعمال شده و این استعمال، مجاز است». ولی شما این‌طور نمی‌گویید، بلکه می‌گویید: «موضوع له، معنای مقیّد به قید وحدت است» و در جایی که مسأله تقیّد مطرح است، مسأله جزئیت مطرح نیست. اگر هم جزئیت مطرح باشد، جزئیت عقلیه مطرح است، همان چیزی که می‌گویند: «تقیّد، جزء است و قید خارج است». آن‌وقت نوع جزئیت تقیّد، مسأله عقلی بودن است. تقیّد، یک جزء عقلی است. حال باید ببینیم آنچه در علم بیان گفته‌اند که «لفظِ موضوع برای کلّ، اگر در جزء استعمال شود، مجاز است»[178] آیا شامل جزء عقلی هم می‌شود یا اختصاص به اجزاء مرکّب خارجی دارد؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه