اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 334

صفحه 334

ارتباط با این مصداق همان عنوان اوّلی را دارد یعنی عنوانی است که منتزع از ذات است. ولی همین «موجود» را اگر در ارتباط با «ممکن الوجود» ملاحظه کنیم این گونه نیست که «موجود» از «ذات ممکن» انتزاع شده باشد. «ذات ممکن» اضافه‌اش به‌وجود و عدم مساوی است به‌همین‌جهت است که شما می‌گویید: «ممکن، نیاز به علت موجده دارد و اگر علت نداشته باشد، وجودْ تحقّق پیدا نمی‌کند». مثال دیگر کلمه «عالم» است. وقتی این عنوان را در مورد خداوند اطلاق کنیم از اوصافی است که عین ذات خداوند است و انتزاع از ذات شده است ولی در مورد ممکنات- مثل زید- اتصاف آنها به عالم هیچ ارتباطی به مرحله ذات و انتزاع از ذات ندارد. آیا در مورد این عناوین چه باید کرد؟ ظاهر این است که این عناوین داخل در محلّ نزاع است، زیرا در بحث‌های آینده خواهیم گفت: محل بحث ما در باب مشتق، نزاع در هیئت مشتق است. ما می‌خواهیم ببینیم هیئت برای چه چیزی وضع شده است. واضع وقتی می‌خواهد هیئتی مثل «فاعل» را وضع کند کاری به مواد و خصوصیات مواد ندارد. کاری ندارد که این هیئت فاعل گاهی در ضمن علم به عنوان «عالِم» تحقّق پیدا می‌کند و این عالِم دارای دو فرد است، یک فرد آن فردی است که علم، منتزع از ذات اوست و فرد دیگر فردی است که علم، زاید بر ذات اوست. مواد، در وضع هیئت مشتق مطرح نیستند بلکه هیئت مطرح است. لذا در همان عناوین اوّلیه‌ای که ما ذکر کردیم و به‌صورت مشتق هم نیست- مثل انسان، تراب، حجر و جسم و ...- مسئله خیلی روشن است. ولی بعضی که جنبه اشتقاقی دارند در همان فرض اوّل هم قدری دچار اشکال می‌شود. مثلًا عنوان «ناطق» عنوان فاعلی دارد و در وضع «ناطق» عنوان نطق لحاظ نشده است بلکه آنچه ملحوظ است، هیئت «فاعلٌ» می‌باشد. واضع در عنوان اسم فاعل هیئت «فاعل» را ملاحظه می‌کند و کاری ندارد به این که گاهی ماده آن نطق است و گاهی علم و ضرب و قتل و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه