اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 368

صفحه 368

آیا جا دارد به‌لحاظ این که این فرد با فرد دیگر دارای قدر جامع است ما بیاییم تلبّسی را که به آن فرد اضافه و ارتباط دارد به حساب افراد دیگر این کلّی بگذاریم؟ به عبارت روشن‌تر: اگر زید الآن تلبّس به ضرب داشته باشد آیا شما می‌توانید بگویید: «زید مصداق برای طبیعت انسان است و انسان، مشترک بین زید و عَمرو است پس تلبّس به ضرب که اضافه به زید دارد ما در منقضی عنه المبدأ، اضافه به عَمرو کنیم؟ زید دیروز متلبّس به مبدأ ضرب بوده ولی ما امروز به عَمرو عنوان ضارب را بدهیم، چون عَمرو با زید در ماهیت کلّیه- یعنی ماهیت انسانیت- مشترکند و وقتی یکی از دو فرد ماهیت، متلبّس به مبدأ بود ما می‌توانیم آن مبدأ را به فرد دیگر نسبت دهیم، اگرچه فرد دوّم هیچ تلبّسی به مبدأ پیدا نکرده است؟» چه کسی می‌تواند چنین چیزی بگوید؟ مسأله عاشورا که شما مطرح می‌کنید مانند مسأله زید و عَمرو است، زیرا اولین عاشورا یعنی روز دهم محرم سال شصت و یک هجری، به قول شما یک فرد از کلّی عاشوراست که در آن روز آن فاجعه عظیم به وقوع پیوست، ولی شما اگر خواستید بر عاشورای دوّم نیز «مقتل الحسین علیه السلام» را اطلاق کنید، عاشورای دوّم فرد دیگری از آن کلّی است نه این که همان فرد باشد و در طول سالیان، باقی‌مانده و باقی خواهد ماند.

آن فرد باقی نمانده است، آن فرد، منقضی شده و تصرّم پیدا کرده است و دهم محرم سال شصت و دوم هجری، فرد دیگری است مانند زید و عَمرو است. زید و عَمرو، اگرچه در مفهوم کلّی مشترکند ولی دو فردند و ما نمی‌توانیم تلبّس یک فرد به مبدأ را درنظر گرفته و بقاء آن را در ارتباط با فرد دیگر ملاحظه می‌کنیم. نفس همان فرد باید باقی باشد، زید باید بعد از تلبّس باقی باشد تا ببینیم آیا می‌توانیم عنوان ضارب را حقیقتاً به او اطلاق کنیم یا نه؟ و در زمان، نفس آن فرد- که عاشورای اوّل است- قابلیت بقاء ندارد و عاشورای دوّم فرد دیگری است که تحقّق پیدا کرده و معنا ندارد فعلی را که با یکی از دو فرد ارتباط دارد، ما به فرد دیگر نسبت دهیم. لذا این جواب هم نمی‌تواند اشکال از اسم زمان را برطرف کند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه