اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 399

صفحه 399

کثرت استعمال، در چیزی که قابلیت اثمار و شأنیت اثمار داشته باشد یک معنای حقیقی پیدا کرده است. ولی در مبدأ آن- که عبارت از اثمار است- جنبه فعلیّت وجود دارد. اثمار به معنای ثمره دادن بالفعل است و اگر بخواهید بالفعل را از آن بگیرید باید کلمه «شأنیت» را به آن اضافه کرده و بگویید: شأنیة الإثمار، ولی وقتی همین اثمار را در قالب مثمر پیاده کنیم دیگر شأنیة المثمریة نمی‌خواهد بلکه شأنیت، در معنای مثمریت وجود دارد و معنای مثمر، به جهت کثرت استعمال، تا حد معنای حقیقی- که عبارت از چیزی است که شأنیت اثمار را داشته باشد- رسیده است. اگرچه استبعاد این حرف به استبعاد مسأله تعدّد وضع نمی‌رسد ولی برای انسان سنگین است که بخواهد بین مبدأ و مشتق جدایی بیندازد و در مبدأ، مسأله فعلیّت را مطرح کرده ولی در مشتق، شأنیت یا حرفه را مطرح کند.[238]

اشکال در اسم مکان و اسم آلت

این مسئله، در باب اسم مکان و اسم آلت مشکل‌تر می‌شود، مثلًا ما کلمه «مقراض» را در مورد قیچی و «مفتاح» را در مورد کلید به کار می‌بریم. مقراض یعنی آلت قَرض و قطع کردن و مفتاح یعنی آلت فتح و گشودن، درحالی‌که ممکن است قیچی، تازه از کارخانه بیرون آمده و تاکنون- حتّی برای یک بار هم- چیزی با آن چیده نشده است در حالی که قرض و چیدن دارای معنای فعلی است. و یا ممکن است انسان قفلی را تازه خریداری کرده باشد و تاکنون با کلید آن- حتّی برای یک بار هم- آن قفل را باز نکرده باشد با وجود این، به کلید، عنوان «مفتاح» داده می‌شود درحالی‌که فتح به‌معنای فعلیّت باز کردن است. ولی در مورد تاجر، فعلیّت، خیلی تحقق پیدا کرده تا به صورت حرفه درآمده است. در مورد اسم مکان نیز به‌همین‌صورت است، مثلًا کسی که مسجدی را ساخته

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه