اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 417

صفحه 417

نیست. مثلًا اگر ما به نحو سالبه محصّله گفتیم: «زید لیس بقائم»، این هم می‌سازد با این که زید، وجود داشته باشد و قائم نباشد و با این که اصلًا زید، وجود نداشته باشد تا بخواهد قائم باشد یا نباشد یعنی سالبه به انتفاء موضوع باشد. بنابراین اگر بگوییم: «زید معدوم» به معنای «زید لیس بموجود» است، صورت قضیّه تغییر کرده و به صورت قضیّه سالبه در می‌آید. سالبه‌ای که با انتفاء موضوع هم سازگار است، در این صورت دیگر قاعده «ثبوت شی‌ء لشی‌ء فرع ثبوت المثبَت له» جریان ندارد. گفته نشود: «زیدٌ موجودٌ، باطنش زیدٌ لیس بمعدومٍ است»، زیرا موجود، واقعیت و حقیقت است. این غیر از جایی است که بین دو وجود، تضادّ ثابت باشد. ممکن است در مورد جسم سیاه گفته شود: لیس بأبیض و در مورد جسم سفید گفته شود: لیس بأسود.

هر دو درست است زیرا مسأله تضاد بین دو وجود مطرح است و هر دو وجود، وجود واقعی هستند ولی در مسأله موجود و معدوم و مسأله ممکن و ممتنع نمی‌توان این حرف را زد.[251] به‌نظر می‌رسد راه حلّی که امام خمینی رحمه الله بیان فرمود بهتر از راه‌حلّی است که مرحوم اصفهانی به تبعیّت از صدر المتألّهین رحمه الله ارائه فرموده است.

3- راه حلّ دیگر

ممکن است در اینجا مطلب دیگری بگوییم و آن این است که مگر قاعده «ثبوت شی‌ء لشی‌ء فرع ثبوت المثبَت له» وحی منزل است؟ این قاعده در جایی جریان دارد که محمول، یک واقعیّت و حقیقتی باشد، این که می‌گویید: «ثبوت شی‌ء لشی‌ء» یعنی اگر یک واقعیت و حقیقتی بخواهد برای حقیقت دیگری ثابت شود، این نیاز به ثبوت مثبت له دارد ولی جائی که محمول، یک حقیقت و واقعیت نباشد این‌گونه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه