اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 431

صفحه 431

زیرا لفظ که قابل حمل نیست بلکه معنای لفظ، قابل حمل است، پس کدام معنا را می‌خواهید حمل کنید؟ می‌گویید: معنای مرتکز در ذهن را. می‌گوییم: معنای مرتکز در ذهن وقتی مورد توجه شما واقع شد معنای تفصیلیِ لفظ می‌شود و وقتی معنای تفصیلی شد دیگر شما چه چیز را بر چه چیز می‌خواهید حمل کنید؟ در مرحله قبل از حمل، شما حقیقت را کشف کردید. بنابراین عدم صحّت سلب هم به تبادر برمی‌گردد و در اینجا هم خصوص متلبّس به مبدأ در حال تبادر می‌کند. دلیل سوّم: مرحوم آخوند در اینجا مؤیّدی ذکر کرده و سپس آن را به عنوان دلیل مستقلی قرار داده است که به‌نظر ما این دلیل مستقل نیست و به تبادر برگشت می‌کند ولی درعین‌حال، حرف خوبی است. و آن این است که ما وقتی می‌خواهیم برای استحاله اجتماع ضدّین مثال بزنیم، مبادی را مطرح می‌کنیم، مثلًا می‌گوییم:

سواد، با بیاض تضادّ دارد و اجتماع سواد با بیاض امکان ندارد. می‌پرسند چرا؟

می‌گوییم: زیرا سواد و بیاض، ضدّین می‌باشند و اجتماع ضدّین محال است. هیچ تردیدی نداریم که سواد- بما أنّه مادّة- با بیاض- بما أنّه مادّة اخری- جمع نمی‌شود.

حال وقتی می‌آییم سراغ مشتقاتِ این دو یعنی اسود و ابیض، آیا در اسود و ابیض، مسئله عوض می‌شود؟ آیا می‌گوییم: «تضادّ، مربوط به سواد و بیاض بود نه اسود و ابیض. اجتماع سواد و بیاض ممتنع است ولی اجتماع ابیض و اسد ممتنع نیست زیرا اسود یعنی اعم از متلبس بالفعل و منقضی و ابیض هم به معنای اعم از متلبّس و منقضی است و اجتماع این دو ممکن است. اگر جسمی دیروز دارای سواد بوده و امروز دارای بیاض است بگوییم: اگرچه سواد و بیاض قابل اجتماع نیستند ولی اسود و ابیض قابل اجتماعند. این چیز هم بالفعل اسود است و هم ابیض»؟ آیا از جهت فهم عرفی آن تضادّی که بین این دو مادّه وجود داشته- و روی همان جهت حکم به امتناع اجتماع آن دو می‌کردیم- در صفات و در مشتق از بین می‌رود و بین اسود و ابیض تضادّی وجود ندارد؟ خیر، این‌گونه نیست، انسان وقتی به فهم عرفی خودش مراجعه می‌کند می‌بیند همان‌طور که انسان بین سواد و بیاض تضادّ می‌بیند، بین اسود و ابیض هم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه