اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 448

صفحه 448

«حجریّت» است که تحلیل آن هیچ ربطی به مقام دلالت لفظ ندارد. تحلیل در مورد «حجر» مربوط به واقع «حجریّت» است ولی تحلیل در باب مشتق، مربوط به لفظ است، مربوط به مادّه و هیئت است، مربوط به ترکیب لفظی بین مادّه و هیئت است، اگرچه مادّه بدون هیئت تحقّق پیدا نمی‌کند و تحصّل مادّه با هیئت است، همان‌طور که در واقعیّات، تحصّل مادّه و هیولا با صورت است، ولی بالاخره واقعیّت دو مطلب است امّا گویا این دو با هم متّحد شده و مادّه و صورت، یکی شده‌اند، مادّه و هیئت، وحدت پیدا کرده‌اند. در نتیجه تشبیهی که مرحوم آخوند ذکر می‌کند به‌نظر ما صحیح نیست. ولی اصل مسئله، همان چیزی است که مرحوم آخوند می‌فرماید: که معنای بساطت مشتق این است که هنگام شنیدن مشتق، یک معنا به ذهن انسان بیاید و انسان، یک معنا را تصوّر کند، اگرچه این معنا با تحلیل عقلی به دو شی‌ء و چه‌بسا به سه شی‌ء منحل گردد. ولی این انحلال، ربطی به اصل معنا ندارد. معنای «ضارب»، واحد است، همان چیزی که ما در فارسی از آن به «زننده» تعبیر می‌کنیم. حال اگر از ما سؤال کنند: آیا مفهوم این «زننده» بسیط است یا مرکّب؟ پاسخ می‌دهیم: «زننده»، یک مفهوم بسیط است، ولی اگر همین «زننده» را تحلیل کنیم، انحلال پیدا می‌کند، امّا در عالم مفهومیّت و مدلولیّت، شی‌ء واحدی است. چیزی که در مقابل این بساطت قرار می‌گیرد عبارت از ترکیب است. ترکیب نیز به‌معنای ترکیب تصوّری و ترکیب ادراکی و لحاظی است. شما از شنیدن دو کلمه، یک معنا به ذهنتان نمی‌آید بلکه چند معنا به ذهنتان می‌آید، هرچند ارتباط بین این دو کلمه، ارتباط ناقص باشد- که حتماً هم باید به ارتباط ناقص مثال بزنیم- مثل مضاف و مضاف الیه. شما وقتی مضاف و مضاف الیه- مثل «ابن زید»- را می‌شنوید، سه معنا به ذهنتان می‌آید، یک معنا، مفاد مضاف، معنای دیگر، مفاد مضاف الیه و معنای سوّم، ارتباطی که بین مضاف و مضاف الیه است که اگر به جای «ابن» کلمه «غلام» را بگذاریم، آن معنا به ذهن ما نمی‌آید و اگر به جای «زید» کلمه «عَمرو» را بگذاریم، باز

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه