اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 454

صفحه 454

است، ذات مطرح است. اگرچه در معنای تصوّری مشتق، این ترکیب وجود نداشته باشد ولی واقعیّت را که نمی‌شود انکار کرد. لذا محقّق شریف هم- که قائل به بساطت است- وقتی می‌خواهد برای بساطت، دلیل اقامه کند می‌گوید: این معنای بسیط، انتزاع شده است از ذات به اعتبار تلبّسش به مبدأ. یعنی منتزع منه آن یک واقعیّت است. ولی درعین‌حال می‌گوید: معنای مشتق، بسیط است. امّا این که بخواهیم بگوییم: «ضارب» همان «ضرب» است ولی یک اعتبار «بشرط لا» دارد و یک اعتبار «لا بشرط»، این مطلب باطل است، زیرا ما نمی‌توانیم واقعیّت را انکار کنیم. تا وقتی قاتل، قتل انجام ندهد، عنوان قاتل بر او صدق نمی‌کند.

خواه شما معنای قاتل را مرکّب بدانید یا بسیط. چگونه می‌توان گفت: قاتل، همان قتل است؟ قتل، مفهومی است که لازم نیست تحقّق پیدا کند. ماهیّت قتل مانند ماهیّت انسان است. همان‌طور که در ماهیّت انسان، وجود، مطرح نیست، در ماهیّت قتل هم، وجود مطرح نیست. ولی در ماهیّت قاتل، وجود مطرح است. قاتل اگر دارای معنای بسیط هم باشد، منتزع منه آن «من صدر منه القتل» است. صدور قتل و تلبّس ذات به قتل، در معنای قاتل نقش دارد، ولی قتل، ماهیتی است که گاهی به‌وجود می‌آید و گاهی به وجود نمی‌آید. کسانی که در مورد بساطت می‌گویند: «معنای بسیط این است که حتّی با تحلیل عقلی هم انحلال پیدا نکند»، مجبور شده‌اند برای اسم فاعل، یک چنین معنایی ذکر کنند. زیرا اگر «ضارب» به معنای «ضرب» نباشد، هر معنایی که برای «ضارب» مطرح کنیم با تحلیل عقلی انحلال پیدا می‌کند. تنها راهی که برای اینان وجود دارد این است که بگویند: «ضارب به معنای ضَرْب (/ کتک) است و شما هرچه بخواهید این معنا را به دو معنا منحل کنید نمی‌توانید. کتک، یک معنای جامد است و به هیچ عنوان منحل به دو شی‌ء نمی‌شود. پس بهتر است بساطت را در محدوده همان چیزی که مرحوم آخوند ذکر کرد معنا کنیم». این کلام اینان باطل است و کسی نمی‌تواند آن را بپذیرد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه