اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 464

صفحه 464

حاجی سبزواری نیز در حاشیه منظومه همین حرف را مطرح کرده است 281] و شاید مرحوم آخوند از آنجا گرفته باشد. آن حرف این است که ما اصلًا قبول نداریم که «ناطق» به عنوان فصل مطرح باشد بلکه ناطق یک عرض خاصی است که به عنوان ضرورت، جانشین فصل شده است. دلیل بر این که «ناطق» فصل نیست این است که: اوّلًا: فصول اشیاء و آنچه در ارتباط با حقیقت اشیاء است برای غیر خداوند معلوم نیست و تنها اوست که به حقایق اشیاء و کنه اشیاء آگاهی دارد. ثانیاً: اگر بخواهیم ناطق را فصل انسان قرار دهیم، در معنای ناطق دو احتمال وجود دارد: یکی اینکه مقصود از نطق، همین نطق ظاهری و تکلّم باشد. دیگر این که مقصود از نطق، همان علم و ادراک کلّیات باشد زیرا تنها انسان است که می‌تواند مدرک کلّیات باشد و درک کلّیات، در موجودات دیگر وجود ندارد. گفته‌اند: اگر نطق را به‌معنای نطق ظاهری بگیریم، نطق ظاهری از مقوله جوهر نیست، بلکه از مقوله کیف است، آن‌هم کیف مسموع که با سمع ارتباط دارد و قابل شنیدن است. و اگر نطق را به معنای علم و ادراک کلّیات بگیریم، در علم اختلاف شده است، بعضی آن را از مقوله کیف می‌دانند و از آن به کیف نفسانی تعبیر می‌کنند. بعضی علم را- به‌لحاظ این که احتیاج به معلوم دارد و اضافه به معلوم دارد- از مقوله اضافه می‌دانند و بعضی هم علم را از مقوله انفعال می‌دانند زیرا علم عبارت از نقشی است که از واقعیّت در ذهن انسان ترسیم می‌شود. گویا این، حالت انفعالی و در مقابل واقعیّت می‌باشد. بالأخره علم از مقوله جوهر نیست. گفته‌اند: ناطق را چه به معنای نطق ظاهری و چه به معنای نطق باطنی و ادراک

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه