اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 492

صفحه 492

ارتباط با یک مرحله ببینیم، درحالی‌که ضرورت عقل، خلاف این معنا را اقتضاء می‌کند. ضرورت عقل می‌گوید: بیاض و ابیض در همان مرحله اوّل تحقّق دارند هرچند هنوز عقل، به معروض و نیاز عرض به معروض توجّه پیدا نکرده است. دلیل دوّم: معلّم اوّل و کسانی که در مقام تفسیر کلام معلّم اوّل در فلسفه برآمده‌اند، وقتی می‌خواهند برای مقولات مثال بزنند به مشتق مثال می‌زنند مثلًا یکی از مصادیق واقعی مقوله کیف، حرارت است. حرارت، کیفیّتی است که برای آب و آهن و امثال آنها پیدا می‌شود. ولی وقتی که در کلام این بزرگان فلاسفه ملاحظه می‌کنیم می‌بینیم به منظور این که به حرارت مثال بزنند به «حارّ»- یعنی مشتق- مثال می‌زنند، به منظور این که به برودت مثال بزنند به «بارد» مثال می‌زنند، در حالی که اگر بین حارّ و بین حرارت، فرق معنوی وجود داشته باشد، اینان چه حقّی دارند که برای مقوله کیف- که عبارت از حرارت است- به حارّ مثال بزنند و یا به منظور برودت به بارد مثال بزنند؟ پس معلوم می‌شود که به‌نظر اینان ازنظر معنا فرقی میان حرارت با حارّ و برودت با بارد نیست و الّا با وجود اختلاف در معنا، چنین مثالی غیر صحیح است.[305]

نتیجه کلمات بزرگان در تفسیر کلام فلاسفه

وقتی کلام فلاسفه در ارتباط با اعتبار مطرح است، آیا اشکال صاحب فصول رحمه الله به فلاسفه وارد است؟[306] ابتداءً به ذهن می‌آید که این اشکال وارد است، صاحب فصول رحمه الله می‌فرماید: اگر شما کلمه «علم» را هزار مرتبه هم به صورت «لا بشرط» فرض کنید، «زیدٌ علمٌ» دروغ 307]

اصول فقه شیعه ؛ ج‌2 ؛ ص521

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه