اصول فقه شیعه جلد 2 صفحه 520

صفحه 520

واضع هم ذکری از کلمه تلبّس به میان نیاورده است. در اطلاق مشتق بر ذات، وقتی نسبت و ارتباط بین ذات و مبدأ را ملاحظه می‌کنیم می‌بینیم آن خصوصیتی که معتبر است عنوان «واجد بودن این ذات، نسبت به مبدأ» در مقابل «فاقد بودن» است. یعنی همین‌که این ذات، دارای این مبدأ باشد، همین واجدیت، در اطلاق مشتق و جری مشتق کافی است. امّا نحوه واجدیت، خارج از حریم معنای مشتق است. چیزی که مشتق روی آن تأکید دارد این است که شما یک وقت نیایید مشتق را به ذاتی که فاقد مبدأ است اطلاق کنید، ذاتی که فاقد صفت ضرب است، عنوان ضارب، برآن اطلاق نکنید. این واجدیت ذات نسبت به مبدأ- در مقابل فاقدیت- خصوصیتی است که ما با وجدان خود درمی‌یابیم و چیزی است که در استعمالات، متبادر است. امّا نحوه واجدیت، دیگر چیزی نیست که دخالت داشته باشد. این مسئله شبیه این است که اگر زید، واجد ملکیّت خانه‌ای شد به او مالک اطلاق می‌کنید، خواه سبب آن، بیع باشد یا ارث یا هبه یا مصالحه و ... باشد. این‌ها فرقی نمی‌کند. این‌ها خارج از دایره مالک است و در مفهوم مالک نقشی ندارد. مسأله مشتق نیز همین‌طور است. «عالم» یعنی کسی که واجد صفت علم است، حال نحوه واجدیت به صورت عینیت باشد- آن‌گونه که در مورد خداوند است- یا به صورت زیاده مبدأ بر ذات باشد- همان‌طور که نسبت به مخلوقین این چنین است- این زیاده و عینیت از معنای عالم خارج است. لذا اگر کسی کلمه «عالم» را استعمال کند، ممکن است از او سؤال کنید که آیا موضوع برای عالم را اللَّه قرار دادید یا خیر؟ هرکدام را جواب دهد صحیح است و اطلاق عالم بر هر دو یکسان است.[323] از همین‌جا جواب صاحب فصول رحمه الله نیز داده می‌شود. صاحب فصول رحمه الله مسأله نقل و تجوّز و امثال این‌ها را قائل شد. درحالی‌که این خلاف چیزی است که به حسب عرف

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه