را درنظر بگیریم، یا فعل ماضی و مضارع ندارد و یا معنای کلامی در آن مطرح نیست لذا باید مسئله را روی همان مصدر تکلّم و تکلیم پیاده کنیم و ببینیم آیا معنای تکلّم چیست؟ در باب علم میگفتیم: علم، عین ذات خداوند است ولی معنای علم، در خداوند و ما یکسان است. اینطور نیست که علم در ذات پروردگار، دارای معنایی و در مورد ما دارای معنای دیگری باشد. علم در هر دو به یک معناست ولی بین علم ما و علم خداوند، از دو جهت فرق وجود دارد: یکی اینکه علم خداوند دارای دامنه وسیعی است و همه اشیاء را دربر میگیرد، دیگر اینکه علم پروردگار، عین ذات اوست ولی در مورد ما، هم علممان محدود است و هم اتصاف به حدوث دارد. اما اصل معنای علم، در هر دو یکسان است. علم- به قول مرحوم آخوند در بحث مشتق- بهمعنای انکشاف است و از این جهت، فرقی نمیکند که عین ذات یا زاید بر ذات باشد. حال وقتی ما مسأله متکلّم را بررسی میکنیم میبینیم این عنوان از طرفی در بسیاری از موارد، بر خود ما هم اطلاق میشود و از طرفی دارای مصدر ثلاثی مجرّد نیست، لذا باید همان کلمه «تکلّم» را- که مصدر باب تفعّل است- مورد بررسی قرار دهیم. آیا معنای «تکلّم» چیست؟ «تکلّم» بهمعنای ایجاد کلام است. کلمه ایجاد، به تکلّمْ جنبه اشتقاقی میدهد، همان گونه که در باب «لابن» میگفتیم: آنچه «لابن» را بهصورت مشتق در میآورد. لبن نیست بلکه بیع اللبن است، یعنی یک معنای حدثی میآورید تا کلمه «لابن» را درست کند. وقتی مسأله «متکلّم» روی ایجاد کلام شد، ایجاد کلام، در مورد اللَّه و انسان، دارای معنای واحدی است ولی ما چون دارای زبان هستیم، بهوسیله زبان، ایجاد کلام میکنیم اما خداوند تعالی که منزّه از جسمیّت و خصوصیات جسمیّت است، ایجاد کلام او بهصورت دیگری است و مثلًا- به قول متکلّمین- در شجره یا سنگریزه و اشیاء دیگر، ایجاد کلام میکند. پس راهی غیر از این نیست که متکلم را در مورد خداوند، بهمعنای ایجادکننده کلام بگیریم، به همان کیفیتی که در مورد خود ما تحقق پیدا میکند ولی ایجاد کلام در مورد