اصول فقه شیعه جلد 3 صفحه 137

صفحه 137

اینکه شما به کتاب لغت مراجعه کنید برای اینکه مفهوم اراده را به دست آورید.

و دیگری فرد حقیقی اراده می‌باشد و آن عبارت از شوق مؤکّد محرک عضلات به طرف مراد و صفتی قائم به نفس است. و ظرف این شوق مؤکّد، عبارت از نفس است. شما گفتید: ما انشاء را متعلّق اراده نمی‌کنیم، چون اراده، صفت حقیقیه قائم به نفس است.

روشن است که آنچه صفت حقیقیه و قائم به نفس است واقعیت اراده می‌باشد نه مفهوم آن. اگر شما در باب طلب، می‌گویید: «مفهوم طلب را انشاء می‌کنیم و کاری نداریم که واقعیت خارجیه این طلب، گاهی عملی و گاهی قولی است و هیچ‌کدام از این دو قابل انشاء نیستند. آنچه قابل انشاء است، ماهیت طلب می‌باشد». پس چرا شما این حرف را در مورد اراده نمی‌زنید. مرحوم آخوند وقتی می‌خواست برای طلب و اراده، وجود انشائی درست کند، می‌فرمود: طلب و اراده، در مفهوم و مصداق و در وجود انشائی، متحدند. در آنجا وجود انشائی این بود که ما مفهوم را انشاء کنیم، همان‌طور که وجود حقیقی، به تحقق پیدا کردن ماهیتْ در خارج بود. و در باب اراده نیز وجود انشائی آن به تحقق پیدا کردن ماهیت اراده در نفس بود. بنابراین معنای وجود انشائی هم این است که انشاء، متعلّق به همان ماهیت شود و ماهیت، وجود انشائی پیدا کند، همان‌طور که ماهیت، وجود خارجی و وجود ذهنی پیدا می‌کند. البته آنچه از کلام مرحوم آخوند در اینجا ذکر کردیم به این معنا نیست که ما همه کلام ایشان را قبول داریم بلکه برای این است که بگوییم: «انشاء، متعلّق به ماهیت و مفهوم است». وقتی چنین شد، از مرحوم بروجردی سؤال می‌کنیم: چه فرقی میان طلب و اراده وجود دارد که شما می‌گویید:

اراده را نمی‌توان متعلَّق انشاء قرارداد ولی طلب- به‌معنای بعث و تحریک- می‌تواند متعلَّق انشاء قرار گیرد؟ اگر مفهوم طلب، متعلَّق انشاء قرار می‌گیرد، مفهوم اراده نیز همین‌طور است و ما هم در احتمال سوم گفتیم: انشاء، به مفهوم، تعلّق می‌گیرد نه به تحریک عملیِ خارجی و نه به تحریک قولی خارجی. در نتیجه، کلام مرحوم بروجردی دارای اشکال است و نمی‌تواند قابل قبول باشد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه