اصول فقه شیعه جلد 3 صفحه 205

صفحه 205

ما وقتی موارد استعمال مادّه طلب را بررسی می‌کنیم، به عناوین «طالب» و «مطلوب» برخورد می‌کنیم. به عبارت دیگر: در مادّه طلب، تعدد شخص، لازم نیست.

در طالب العلم، به یک انسان برخورد می‌کنیم که طالب علم است و علم هم مطلوب است و شخص دومی در تحقق معنای طلب، لازم نیست. درحالی‌که در معنای بعث و تحریک، تعدّد شخص لازم است. بعث، نیاز به شخصی به عنوان «باعث» و شخصی به عنوان «مبعوث» و چیزی به عنوان «مبعوث إلیه» دارد. و این در مطلق بعث و تحریک- واقعی و اعتباری- وجود دارد، گفته می‌شود: زید بعث عمراً إلی کذا. (أقیموا الصلاة)- در بعث و تحریک اعتباری- به معنای «إنّ اللَّه بعثنا إلی الصلاة» است.

بنابراین در باب بعث، نیاز به تعدّد شخص داریم ولی در باب طلب، این‌گونه نیست.

بله، گاهی از مکلفی که مأمور است کاری را انجام دهد، به «مطلوب منه» تعبیر می‌کنند. به نظر می‌رسد کسانی که این تعبیر را استعمال می‌کنند، این کار را از روی ناچاری انجام داده‌اند، زیرا آنان مفاد هیئت افْعَلْ را عبارت از طلب دانسته‌اند سپس گفته‌اند: در مثل (أقیموا الصلاة)، یک طرف انشاء طلب، خداوند است طرف دیگر آن‌هم صلاة است پس عبدی که مأمور است چه عنوانی دارد؟ گفتند: «راهی جز این نداریم که او را «مطلوب منه» بنامیم». در حالی که در لغت، چنین کلمه‌ای وجود ندارد. در طالب العلم، شخصی وجود دارد که «طالب» است و علم هم «مطلوب» است و چیزی به عنوان «مطلوب منه» نداریم. در مورد طالب الدنیا و طالب الآخرة هم همین‌طور است. برفرض که ما وجود «مطلوب منه» را بپذیریم، همین مسئله دلیل بر این است که طلب و بعث، دو چیزند، زیرا وقتی می‌گوییم: «خداوند، طالب و صلاة، مطلوب است» اگر همین را بخواهیم روی عنوان بعث، پیاده کنیم باید بگوییم: «خداوند، باعث و صلاة، مبعوث است» درحالی‌که مبعوث، انسان است نه صلاة. بنابراین نمی‌توان مبعوث را به جای مطلوب گذاشت بلکه آنچه به جای مطلوب قرار می‌گیرد، مبعوث الیه است. و همین مسئله دلیل بر این است که بعث و طلب، فرق دارند. این مطلب، در کلام استاد

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه