اصول فقه شیعه جلد 3 صفحه 221

صفحه 221

برای زید. ولی این ظرفیت، واقعیتی است که مقام وجودی‌اش حتی از اعراض هم پایین‌تر است، زیرا عرض نیاز به وجودی جوهری- به عنوان موضوع- دارد امّا در معانی حرفیه نیاز به طرفین مطرح است، تا وقتی که زید و دار وجود نداشته باشد، ظرفیتی تحقق پیدا نمی‌کند. دارِ تنها، متّصف به ظرفیت نمی‌شود و زیدِ تنها هم متّصف به مظروفیت نمی‌شود. باید زید، در دار واقع شود تا هم عنوان ظرفیت برای دار تحقّق پیدا کند و هم عنوان مظروفیت برای زید، محقّق شود. بنابراین، معانی حرفیه واقعیاتی هستند که از نظر مقام وجودی، در مرحله سوم قرار دارند. مرحله اوّل، جواهر است که نیاز به هیچ‌چیزی ندارد. مرحله دوم، اعراض است که نیاز به موضوع دارد.

مرحله سوم از واقعیات، معانی حرفیه است که همیشه نیاز به دو شی‌ء دارد. در سایر معانی حرفیه- چون ابتداء، استعلاء و انتهاء- نیز همین‌طور است. در بحث حروف گفتیم که حروف بر دو قسمند: حروف حاکیه و حروف ایجادیه.

حروف حاکیه آن دسته از حروف بود که از واقعیات خارجیه حکایت می‌کرد، مثل من، إلی، علی و ... و حروف ایجادیه حروفی بود که برای ایجاد و انشاء معنایی می‌آمد و معنایی به نفس همان حروف ایجاد می‌شد بدون اینکه مسأله حکایت از واقع مطرح باشد و اصلًا قبل از استعمال این حروف، هیچ واقعیتی در خارج وجود نداشت، مثل واو قسم، که به وسیله آن، ایجاد قسم می‌شود نه اینکه از واقعیتی حکایت شود. اکنون باید ببینیم آیا همان‌طور که حروف حاکیه، از معانی جزئیه حکایت می‌کنند، حروف ایجادیه نیز در جهت انشائی‌شان همین‌طورند؟ یا اینکه در جهت انشائی، یک معنای کلّی وجود دارد؟ انشاء، همان ایجاد است و ایجاد هم، همان وجود است و وجود، مساوق با تشخّص و جزئیّت است و کلّی- بما هو کلّی- با وجود و تحقّق و تشخّص منافات دارد. لذا حروف ایجادیه نیز برای ایجاد و انشاء معانی جزئیه می‌باشند. با این تفاوت که جزئیتْ در حروف حاکیه، قبل از حکایت تحقّق دارد ولی در حروف ایجادیه، به نفس انشاء تحقّق پیدا می‌کند. امور دیگری نیز وجود دارند که اگرچه در اصطلاح به آنها حرف گفته نمی‌شود ولی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه