اصول فقه شیعه جلد 3 صفحه 38

صفحه 38

ما وقتی به عرف مراجعه می‌کنیم می‌بینیم درنظر عرف، حقیقت امر با حقیقت تقاضا و التماس و دعا فرق دارد و عرف این دو را متغایر می‌بیند. امر، دارای معنا و مفهوم خاصی است و التماس و تقاضا، مفهوم دیگری است. این مقدّمه، مقدّمه خوبی است و ما هم از این مقدّمه استفاده کردیم و گفتیم:

جایی که پدر، چیزی را به‌صورت التماس یا تقاضا از فرزندش بخواهد، عرف نمی‌گوید:

«إنّه أمر وَلَدُه بکذا»، بلکه می‌گوید: «التمس من ولدِه کذا» و یا می‌گوید: «او از فرزندش فلان چیز را تقاضا کرد». سپس مرحوم بروجردی می‌فرماید: طلب‌هایی که از متکلّم صادر می‌شود بر دو قسم است: 1- گاهی متکلّم می‌خواهد به نفس طلبی که از او صادر می‌شود، در مأمور، ایجاد تحریک کند. بدون اینکه قول یا فعلی در کنار هیئت افعل وجود داشته باشد. می‌خواهد با نفس «اضْرِبْ»، مأمور را تحریک کند به اینکه ضرب را در خارج ایجاد کند. 2- گاهی متکلّم می‌بیند «هیئت افْعَلْ»، به تنهایی نمی‌تواند ایجاد تحرک در مأمور کند بلکه باید به دنبال آن چیزی چون التماس، گریه و دعا نیز باشد. فقیری که به غنی می‌گوید: «به من پول بده»، مجرّد این حرف در او ایجاد انبعاث نمی‌کند، بلکه باید در کنار آن، مطالبی را ضمیمه کند، مثل اینکه بگوید: من فقیرم، خدا والدین شما را رحمت کند و .... مرحوم بروجردی می‌فرماید: ما به قسم اول از طلب، امر می‌گوییم ولی به قسم دوم، امر را اطلاق نمی‌کنیم. در قسم اوّل- که امر است- فرقی میان عالی و سافل نیست و در قسم دوم هم- که امر نیست- فرقی بین عالی و سافل وجود ندارد. گاهی پدر چیزی از فرزند می‌خواهد ولی در کنار هیئت افْعَلْ، دعا و تشویق و امثال این‌ها را ضمیمه می‌کند. گاهی هم می‌خواهد با نفس هیئت افْعَلْ به مرادش برسد. این صورت دوم، امر است اگرچه از سافل باشد، ولی سافل حقّ ندارد به این صورت امر کند. امّا در جایی که چیزی در کنار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه