اصول فقه شیعه جلد 3 صفحه 403

صفحه 403

واجب است»، زیرا ذی المقدّمه وجوب پیدا نکرده و با نبودن وجوب ذی المقدّمه، مقدّمه هم وجوب ندارد. در نتیجه، نفسیّت، یک وجوب مطلق، و غیریت، یک وجوب مقیّد است که قیدش عبارت از وجوب ذی المقدّمه است. در این صورت، اگر کلام مولا اطلاق داشت و مقدّمات حکمت تمام بود- که از جمله مقدّمات حکمت این است که در کلام مولا، قرینه‌ای برای تقیید وجود نداشته باشد- می‌توانیم به اطلاق تمسّک کرده و نفسی بودن واجب را استفاده کنیم.[330] ما بزودی این کلام مرحوم آخوند را مورد بررسی قرار خواهیم داد.

جهت دوّم: دوران امر بین وجوب تعیینی و وجوب تخییری[331]

اگر وجوب چیزی برای ما معلوم باشد ولی امر دائر باشد بین اینکه وجوب، تعیینی باشد یا وجوب تخییری، آیا راهی برای مشخّص کردن یکی از این دو وجود دارد؟ مرحوم آخوند می‌فرماید: در این صورت نیز ما می‌توانیم از اطلاق صیغه استفاده کنیم. واجب تعیینی، دارای وجوب مطلق است، بدون اینکه هیچ‌گونه قیدی به همراه داشته باشد ولی واجب تخییری دارای قید است و آن قید این است که در صورتی این طرفِ وجوب، واجب است که مکلّف، عِدل آن را اتیان نکرده باشد و اگر عِدل آن را اتیان کرده باشد، طرف دیگر آن، اتصاف به وجوب ندارد. به عبارت دیگر: در واجب تخییری، وقتی ما یک طرف را مشارالیه قرار می‌دهیم، نمی‌توانیم به طور مطلق بگوییم: «هذا واجب» بلکه باید بگوییم: «هذا واجب إن لم یؤت بالعِدل الآخر» ولی اگر عِدل دیگر را اتیان کرده باشیم نمی‌توانیم حکم به وجوب طرف مشارالیه بنماییم. بنابراین اگر مقدّمات حکمت تمام بود و اطلاق کلام مولا ثابت بود، ما از راه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه