اصول فقه شیعه جلد 3 صفحه 42

صفحه 42

سافلی- مثل فرزند- با تکیه بر علوّ خیالی، از شخص عالی- مثل پدر- طلبی کرد، از نظر عقلاء دو جهت در آن وجود دارد: اوّلًا: عقلاء این را تقبیح می‌کنند. ثانیاً: عقلاء، در مقام توبیخ این شخص می‌گویند: «لِمَ تأمُرُ أباک بکذا»؟ این تقبیح عقلاء و تعبیری که در مقام توبیخ می‌آورند دلیل بر این است که نفس استعلاء در تحقق امر کافی است و الّا اگر کافی نبود اوّلًا چرا او را تقبیح می‌کنند و ثانیاً چرا در مقام توبیخ او می‌گویند: «لِمَ تأمر ...»؟ چرا نمی‌گویند: «لِمَ تستعلی علی أبیک»؟[35] بررسی نظریه فوق ما می‌گوییم: این دو حیثیت- مسأله تقبیح و مسأله تعبیر در مقام توبیخ- را از هم جدا کنید. تقبیح در ارتباط با استعلاء است. اگر فرزندی در برابر پدر، تخیّل علوّ پیدا کند، عبدی در برابر مولایش چنین ادعایی بکند، بدون تردید، عقلاء او را تقبیح می‌کنند. اما اینکه چرا عقلاء در مقام توبیخ، از تعبیر «لِمَ تأمر أباک بکذا»؟ استفاده می‌کنند، جوابش این است[36] که علت ادّعای علوّ و استعلاء توسط این شخص این است که چنین شخصی وقتی ادّعای علوّ کرد، به خودش اجازه امر می‌دهد. یعنی این شخص- درحقیقت- می‌داند که امر در ارتباط با علوّ است ولی چون فاقد علوّ است باید یک علوّ ادعایی برای خودش درست کند. مثل آنچه سکّاکی در ارتباط با مجاز ادعا می‌کرد و می‌گفت: در «زید أسدٌ» ادعا می‌کنیم که زید، از مصادیق اسد است، در نتیجه شجاعت را- که خصیصه اسد است- برای زید ثابت می‌کنیم. این هم، درحقیقت،

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه