اصول فقه شیعه جلد 3 صفحه 439

صفحه 439

لا مطلوبة و لا غیر مطلوبة[355] و معنای این حرف- به نظر مرحوم آخوند-[356] این است که طلب[357] نمی‌تواند به نفس ماهیت تعلّق بگیرد و الّا اگر به خود ماهیت متعلّق شود با «الماهیة من حیث هی ...» مغایرت پیدا می‌کند». حال ممکن است کسی به این حرف مرحوم آخوند استناد کرده و بگوید: بعث و تحریک اعتباری، به ماهیت تعلّق نمی‌گیرد بلکه به ایجاد ماهیت تعلّق می‌گیرد و ایجاد ماهیت، قابل تکثیر و تعدّد است. نفس ماهیت، شی‌ء واحد است و قابل تکثیر نیست ولی وجود قابل تکثیر است. ماهیت واحد را نمی‌توان ماهیات نامید ولی از وجودات یک ماهیت، به وجودات تعبیر می‌شود. پس معلوم می‌شود که در مرحله ایجاد، تعدّدْ وجود دارد، در این صورت چه مانعی دارد که کلمه تکرار به عنوان قیدی در ارتباط با مفاد هیئت باشد و بگوییم: چون ایجاد ماهیت، قابل تعدّد است، بعث و تحریک هم مکرّر است. جواب:[358] اوّلًا: شما کلمه ایجاد را از کجا آورده‌اید؟ شما می‌گویید: «البعث و التحریک إلی إیجاد الطبیعة» ظاهر کلام شما این است که ما بعد إلی باید مفاد مادّه باشد، زیرا هیئت افعل، برای بعث و تحریک به مفاد مادّه است. و ما این حرف را جواب دادیم. ما گفتیم:

سکّاکی می‌گوید: «مصدر مجرّد از لام و تنوین، بر چیزی غیر از نفس ماهیت دلالت نمی‌کند»، یعنی کلمه وجود همراه آن نیست. بحث‌های مفصّلی که در ارتباط با أصالة الوجود و أصالة الماهیة مطرح شده، دلیل بر این است که وجود و ماهیت، دو مطلب می‌باشند. بنابراین وقتی مفاد مصدر عبارت از نفس ماهیت شد، چرا شما به هیئت افعل که می‌رسید، می‌گویید: «مفاد آن، بعث و تحریک به ایجاد ماهیت است»؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه