عامل وجود معنا و سببی که مؤثر در تحقق معناست، حتماً لفظ باشد و شاید علت اینکه ایشان لفظ را مطرح کرد، برای احتراز از غیر لفظ نبوده بلکه برای این باشد که لفظ، واضحترین چیزی است که انشاء به سبب آن تحقق پیدا میکند. بنابراین، از عبارت شهید اوّل استفاده میشود که وجود انشائی، به لفظ تحقق پیدا میکند به این صورت که وقتی بایع میگوید: «بعت»، اراده میکند که این بیع که عبارت از یک امر اعتباری است به سبب لفظ «بعت» در نفس الأمر- که شامل عالم اعتبار هم میشود- تحقق پیدا کند. اگر بیع، تحقق پیدا کرد، عقلاء، آثاری برآن مترتب میکنند.
ملکیتِ بایع نسبت به مبیع، تحقق پیدا کرده و بایع به هر صورتی که بخواهد میتواند در مبیع تصرف کند. در باب زوجیّت هم همینطور است. وقتی زوجه خطاب به زوج میگوید: «أنکحتک نفسی علی المهر المعلوم»، زوجه اراده میکند که با این لفظ، نکاح- که امری اعتباری است- در عالم اعتبار، تحقق پیدا کند. بنابراین با لفظ «أنکحتک»، مفاد و معنای آن تحقق پیدا میکند و این نکاح و زوجیت، منشأ ترتّب آثار فراوانی است، هم از نظر عقلاء و هم از نظر شرع. پس در حقیقت، ما از یک طرف واقعیت بیع را امری اعتباری میدانیم، زیرا بیع، مثل انسان نیست. انسان، هم دارای وجودات حقیقیه قابل مشاهده و هم دارای وجود ذهنی است ولی بیع، دارای وجود حقیقی نیست زیرا وقتی زید، کتاب خود را به عَمرو میفروشد، نه در واقعیت زید و نه در واقعیت عَمرو و نه در واقعیت کتاب، هیچ تغییری حاصل نمیشود. نتیجه این امر اعتباری، فقط این است که اضافه اعتباری زید نسبت به کتاب، به عَمرو انتقال پیدا میکند و اضافه اعتباری عَمرو در ارتباط با ثمن، به زید انتقال پیدا میکند. و از طرفی نمیتوانیم اسم این امر اعتباری را وجود ذهنی بگذاریم، زیرا وجود ذهنی به معنای تصور بیع و ایجاد بیع در ذهن است. شهید اوّل رحمه الله میفرماید: این امر اعتباری، تحقق و وجودش به سبب لفظ است و وعاء تحقق آنهم عبارت از نفس الأمر است که شامل تحقق خود امر اعتباری هم