متن،ترجمه و شرح کامل رسائل شیخ انصاری به روش پرسش و پاسخ جلد 9 صفحه 632

صفحه 632

مثل: نیّت عبادت و یا استقبال الی القبله و ... که ما نمی دانیم جزءاند و یا شرط، مقتضای قاعده چیست؟

* پاسخ جناب شیخ به سؤال مزبور چیست؟

اینست که: یک قاعده کلیّه ای وجود ندارد که به واسطه آن تکلیف شرطیّت یا جزئیّت را مشخّص کنیم. و لذا نمی توان گفت: الاصل، الجزئیّه، و یا نمی توان گفت: الاصل، الشرطیّه.

و لذا: احکامی که میان شرط و جزء مشترک اند، مثل وجوب اتیان و نقص العمل عمدا و هکذا ... مترتب می شود، چرا که فی الواقع شرط باشد این احکام را دارد، جزء هم باشد این احکام را دارد.

* پس تکلیف احکامی که به شرط اختصاص دارند یا به جزء چه می شود؟

باید ببینیم کدام موافق اصل و کدام مخالف اصل است. هریک که موافق اصل بود، همان مترتب می شود.

فی المثل: در مثال مذکور، حکم شرط اینست که: با تعذّر آن مشروط نیز ساقط می شود، یعنی واجب نیست و عدم وجوب هم مطابق اصل است.

امّا: حکم جزء که وجوب الباقی است، مخالف اصل است، و لذا حکم شرط مقدّم بر حکم جزء می شود.

* حاصل و خلاصه تنبیه سوم در یک بیان ساده چیست؟

اینست که: برخی از امور مثل نیّت، وجود دارد که ما نمی دانیم جزء است یا شرط چرا که جزء بودن آثاری دارد و هکذا شرط بودن.

به عبارت دیگر: برخی از امور در افعال مرکب وجود دارد که مردداند میان جزء بودن و شرط بودن.

فی المثل: نیت در نماز واجب است لکن ما نمی دانیم جزء نماز است و یا شرط نماز، چرا که هم لیاقت جزئیّت دارد، هم شایستگی شرطیّت.

و یا فی المثل: طمأنینه در نماز واجب است و لکن به دلیل همان لیاقت، ما نمی دانیم جزء نماز است و یا شرط آن.

حال بحث در تنبیه سوم در اینست که: آیا باید گفت این گونه امور جزء هستند آثار جزئیّت را بر آنها بار کرد و یا باید گفت شرط هستند و آثار شرطیّت را بر آنها مترتّب نمود؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه