داریم که دو خاص پس از آن قرار گرفته اند:
1 - اگر هردو خاص منفصل باشند، هردو را مخصّص آن عام قرار می دهیم.
2 - اگر خاص اوّلی متّصل باشد، عام خودبه خود بوسیلۀ این خاص متّصل تخصیص می خورد و لذا ظهوری برای آن باقی نمی ماند.
- وقتی ظهوری در عموم برایش باقی نماند، نسبتش با آن خاص دیگر عوض می شود.
فی المثل در تنظیر مسأله داریم:
1 - اکرم العلماء الاّ الفسّاق، که العلماء عام و الاّ الفسّاق خاص متّصل است.
2 - لا تکرم النحویین، که این خاص منفصل است.
- پس: یک عام داریم و دو خاص، منتهی خاص اوّلی متّصل لفظی است و خاص دوّم منفصل لفظی.
- و امّا معنای متّصل لفظی، ظهور عام در تمام الباقی، یعنی علمای عدول است. چرا؟
- زیرا: معنای اکرم العلماء الاّ الفسّاق اینستکه: لا تکرم العلماء الاّ العدول
- آن خاص منفصل دوّم یعنی لا تکرم النحویین هم می گوید: نحویین را اکرام نکن. چه عادل و چه غیرعادل.
- خوب نسبت بین این دو می شود عام و خاص من وجه.
*انما الکلام در چیست؟
- در اینستکه: در ما نحن فیه نیز مطلب از همین قرار است. یعنی:
- وقتی: لیس فی العاریه ضمان الاّ الدّراهم و الدّنانیر، با محصل متّصل تخصیص خورده است، بدین معنا که هیچ عاریه ای ضمان ندارد مگر درهم و دینار.
معنایش اینستکه:
- عام ظهور دارد در تمام الباقی، بدین معنا که هیچ عاریه ای ضمان ندارد غیر از درهم و دینار.
- پس: تمام الباقی می شود، هرآنچه غیر از درهم و دینار است، یعنی غیر از درهم و دینار هیچ عاریه ای ضمان ندارد.
- حلی مصوغه نیز داخل در این تمام الباقی است.
- پس: حلی مصوغه نیز ضمان ندارد.
- از طرف دیگر: آن روایت دیگر می گوید: الذهب و الفضّه فیه ضمان، یعنی که حلی مصوغه ضمان دارد.
- در نتیجه حلی مصوغه مادّۀ اجتماع این دو روایت و محل نزاع است.