بررسی گسترده ی فقهی: معونه الظالمین، الولایه من قِبَل الجائر و جوائز السلطان صفحه 32

صفحه 32

قَالَ: مَنْ أَحَبَّ بَقَاءَهُمْ فَهُوَ مِنْهُمْ وَ مَنْ کَانَ مِنْهُمْ کَانَ وَرَدَ النَّارَ قَالَ صَفْوَانُ: فَذَهَبْتُ فَبِعْتُ جِمَالِی عَنْ آخِرِهَا فَبَلَغَ ذَلِکَ إِلَی هَارُونَ فَدَعَانِی فَقَالَ لِی: یَا صَفْوَانُ بَلَغَنِی أَنَّکَ بِعْتَ جِمَالَکَ قُلْتُ: نَعَمْ قَالَ: وَ لِمَ؟ قُلْتُ: أَنَا شَیْخٌ کَبِیرٌ وَ إِنَّ الْغِلْمَانَ لَا یَفُونَ بِالْأَعْمَالِ فَقَالَ: هَیْهَاتَ هَیْهَاتَ إِنِّی لَأَعْلَمُ مَنْ أَشَارَ عَلَیْکَ بِهَذَا أَشَارَ عَلَیْکَ بِهَذَا مُوسَی بْنُ جَعْفَرٍ قُلْتُ: مَا لِی وَ لِمُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ؟! فَقَالَ: دَعْ هَذَا عَنْکَ فَوَ اللَّهِ لَوْ لَا حُسْنُ صُحْبَتِکَ لَقَتَلْتُکَ.(1)

صفوان بن مهران الجمال می گوید: بر امام کاظم … علیه السلام … وارد شدم، حضرت به من فرمودند: همه ی امور تو حَسن و زیباست به جز یک چیز. عرض کردم فدایتان شوم چه چیزی؟ فرمودند: کرایه دادن شترهایت به این مرد؛ یعنی هارون [حضرت تقیهً اسم نحسش را ذکر نکردند]. خدمت حضرت عرض کردم: و الله از روی خوش گذرانی، سرخوشی و برای صید و لهو کرایه ندادم، بلکه در این راه (راه مکه) کرایه دادم، خودم هم در خدمتش نیستم، غلامانم را همراهش می فرستم. حضرت به من فرمودند: ای صفوان آیا کرایه ات بر ذمه ی آن ها باقی می ماند؟ عرض کردم: بله، فدایتان شوم! فرمودند: آیا دوست داری زنده بمانند تا کرایه ات را بدهند؟ عرض کردم: بله. فرمودند: کسی که بقاء آن ها را دوست داشته باشد، از آن هاست و هر کسی که از آن ها باشد وارد آتش می شود. صفوان می گوید: رفتم تمام شترانم را فروختم و این خبر به هارون رسید و مرا پیش خود خواند و گفت: به من خبر رسیده که شترانت را فروختی. گفتم: بله. گفت: برای چه؟ گفتم: من پیرمرد هستم و غلامانم کارها را خوب انجام نمی دهند. گفت: این طور نیست، من می دانم چه کسی به تو

1- وسائل الشیعه، ج17، کتاب التجاره، أبواب ما یکتسب به، باب 42، ح17، ص182 و رجال الکشی، ج2، ص740.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه