جوان و جوانی در سیره اهل بیت علیهم السلام صفحه 38

صفحه 38

از شک و خطا اثبات می کند. این مناظره در کتاب های مختلفِ حدیثی و تاریخی وجود دارد که در ذیل به صورت مختصر ترجمه آن آورده می شود و چون حدیث طولانی است از ذکر متن عربی آن خودداری می گردد. داستان چنین است:

یونس بن یعقوب می گوید: گروهی از اصحاب امام صادق علیه السلام با آن حضرت اجتماع کرده بودند که از جمله، حُمْرَانُ بْنُ أَعْیَن وَ مُحَمَّدُ بْنُ النُّعْمَان وَ هِشَامُ بْنُ سالِم و طیَّار بودند و در میان این جماعت هِشَامُ بن حَکَمِ جوان نیز حضور داشت. امام صادق علیه السلام فرمود: هشام به من بگو که با عَمْرُو بْنُ عُبَیْد چگونه مناظره نمودی و از او چگونه پرسیدی؟ هشام گفت: یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّه از عظمت و بزرگواری ات حیا می کنم و زبانم در نزد تو بند می آید. امام صادق علیه السلام فرمود:

- وقتی شما را به چیزی فرمان می دهم باید انجام دهید. [سپس هشام این گونه سخن آغاز کرد]

- من از داستان عَمْرُو بْنُ عُبَیْد اطلاع یافتم که در مسجد بصره جلسه پرسش و پاسخ دارد و این بر من گران آمد و عزم سفر به آن سامان کردم. روز جمعه بود که وارد بصره شدم و حلقه گسترده ای را دیدم که در میانشان عَمْرُو بْنُ عُبَیْد با کبکبه و دبدبه نشسته بود و مردم در اطراف او جمع بودند و از او چیزهایی می پرسیدند؛ وی به سؤالاتشان پاسخ می داد که من نیز جمعیت را شکافتم و رفتم. در پایان مجلس نزد او چهار زانو نشستم و به او گفتم: من مرد غریبی هستم و سؤالاتی دارم, می خواهم بپرسم, آیا اجازه می دهید؟ وی گفت:

- بلی! بپرس.

- آیا تو چشم داری؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه