بررسی مصادر و منابع فقه فریقین صفحه 20

صفحه 20

1- دروس فی علم الاصول، ج1، ص46.

2- دروس فی علم الاصول، ج1، ص50.

- اولاً ؛ این تعریف شامل قواعد فقهیّه نیز می شود، زیرا قواعد فقه هم در استنباط احکام به کار می رود (منتها در دایره ای محدودتر از قواعد اصولی)

- ثانیا ؛ تعریف فوق شامل «اصول عملیه» نمی شود، زیرا اصول عملیه ادلّه محرزه نیستند،(1) یعنی حکم شرعی واقعی را ثابت نمی کنند، بلکه وظیفه عملی مکلف را معیّن می کنند و او را به هنگام شک از حیرت و سرگردانی بیرون می آورند.

- ثالثا ؛ این تعریف «مسائل لغوی» را نیز دربر می گیرد، مانند: ظهور کلمه «صعید» در مطلق وجه الارض» و بدیهی است که ظهور در استنباط حکم مدخلیت دارد. شاید به خاطر همین اشکالات وارد بر تعریف است که مرحوم آخوند در کفایه پس از ذکر تعریف

مذکور، می گوید:

«بهتر آن است که علم اصول چنین تعریف شود: «علم اصول صفت و مهارتی است که به وسیله آن قواعدی که ممکن است در طریق استنباط احکام واقع شود، شناخته می شود، یا قواعدی که (مجتهد) در مقام عمل به آن منتهی می شود.»(2)

مرحوم حاج شیخ محمدحسین اصفهانی در حاشیه خود بر کفایه به نام نهایه الدّرایه پس از آن که حقیقت استنباط و اجتهاد را تحصیل حجت بر حکم شرعی دانسته، در تعریف علم اصول می فرماید:

«بنابراین علم اصول، علمی است که در آن از قواعد مهیا شده برای تحصیل حجت بر حکم شرعی بحث می شود.»(3)

شیخ محمّد خضری در کتاب اصول الفقه می گوید: «اصول فقه عبارت است از قواعدی که می توان به وسیله آنها احکام شرعی را از ادلّه آنها استنباط کرد.»(4)

سیّد حسین یوسف مکی در کتاب قواعد استنباط الاحکام می نویسد:

«علم اصول عبارت است ؛ از علم به قواعدی که برای استنباط احکام شرعی فرعی کلی از ادلّه آنها، مهیا شده است. یا عبارت است از شناخت وظیفه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه