فرهنگ اصطلاحات اصول صفحه 195

صفحه 195

حمل می کنیم و به این ترتیب،تعارض و تنافی از بین می رود و عرفاً این دو دلیل سازگار هستند.سه:هر گاه یکی از دو دلیل،«حاکم»یا«وارد»بر دلیل دیگر باشد.به عنوان«حکومت»و«ورود»رجوع شود.

حاظر و مبیح

-1

هر گاه دو خبر متعارض،یکی بر حرمت دلالت کند و دیگری بر اباحه،خبر مخالف با اصل اباحه را«حاظر»گویند،زیرا مانع از فعل است و«حظر»یعنی منع؛و خبر موافق با اصل اباحه را«مبیح»گویند؛زیرا مضمون آن موافق با اصل اباحه است.بنابراین،حاظر و مبیح،صفت دو دلیل معارض هستند که مورد تعارض آنها،حرمت و اباحه است.

حجّت

-2

در علم لغت،«حجّت»یعنی برهان و چیزی که به وسیله آن،پیروزی در مقابل خصم حاصل می شود. (3)مرحوم سبزواری رحمه الله،سه عبارت برای تعریف حجّت ذکر می کند:1.آن چه احتجاج و اعتذار با آن صحیح است.اطلاق این معنی از حجّت بر قطع و تمام امارات معتبر و اصول عملی و قواعد فقهی صحیح است.2.اصطلاح منطقی آن.در این اصطلاح،حجّت عبارت است از علّت تحقّق و ثبوت شیء؛مانند:عالَم متغیر است،و هر متغیری حادث است،پس عالم حادث است.در این مثال،«تغییر»،علّت حدوث است.به عبارت دیگر:حجّت در این اصطلاح عبارت است از حدّ وسط در قیاس.3.اصطلاح اصولی آن.حجّت در اصطلاح اصولی عبارت است از چیزی که شرعاً واسطه در اثبات است،مانند ادلّۀ اجتهادی و قواعد معتبری که احکام را به وسیله آنها ثابت می کنیم.پس هر چیزی که با امضا یا تأسیس شرع معتبر باشد و حکم یا موضوع حکم را ثابت کند،در اصطلاح اصولیین«حجّت»نام دارد. (4)حجّت در این اصطلاح،با


1- (1) .اصطلاحات الاصول:267.
2- (2) .الکفایه:8/2 به بعد؛اصول الفقه مظفّر:12/2؛تقریرات مجدّد شیرازی:239/3؛الاصول العامّه:25؛اصطلاحات الاصول:114.
3- (3) .لسان العرب:ماده حجج.
4- (4) .تهذیب الاصول سبزواری:14/2.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه