سیری کامل در اصول فقه: دوره ده ساله دروس خارج اصول محمد فاضل لنکرانی جلد 1 صفحه 11

صفحه 11

موضوع است و عرضی است که موضوع اتصاف به آن پیدا می کند: «زید قائم» که معنایش«زید له القیام» است، یعنی این موضوع اتصاف دارد به این که قیام بر او ثابت است، آیا درست است که ما در مقام انتزاع جامع و به دست آوردن جامع، عارضها را ملاک قرار دهیم و معروضها را کنار بزنیم یا این که روی تقدّمی که معروض بر عارض دارد، آن تقدم رتبی که عنوان معروضیت اقتضا می کند، اقتضا دارد که ما معروض را مقدم بر عارض بداریم؟ لذا در مقام مقایسۀ بین موضوعات و محمولات، به لحاظ همین مسألۀ عارض و معروض، موضوعات را باید مقدم بداریم.

از اینجا روشن می شود که موضوعات بر نسبتها هم تقدّم دارد، برای این که اولا نسبتها یک معانی حرفیّه هستند و معانی حرفیّه از استقلال برخوردار نیستند و ثانیا: نسبت هم عنوان تبعیت در آن وجود دارد، نسبت علاوۀ بر این که از موضوع تأخّر دارد، از محمول هم تأخّر دارد، نسبت در درجۀ سوم مطرح است، آن وقت چطور می شود که ما این نسبتها را بتوانیم برای مسألۀ جامع، ملاک قرار دهیم؟

لذا انحصار پیدا می کند مسأله به این احتمال که ما باید جامع بین موضوعات مسائل را ملاحظه کنیم، جامع بین«الفاعل، المفعول، المضاف الیه» که اینها موضوعات مسائل علم نحو است، باید جامع بین اینها ملاحظه شود و جامع بین اینها هم مثلا کلمه و کلام است، بنابراین که کلمه و کلام، تعددی در آن وجود نداشته باشد و یک شیء باشد که خود این هم یک بحثی است دربارۀ موضوع علم نحو.

پس نتیجه اینطور شد که ما مجبوریم یک جامعی بین موضوعات مسائل داشته باشیم که عبارت است از موضوع علم. پس هم ناچاریم از وجود چنین جامعی و هم لامحاله این جامع شیء واحد است. لذا این دلیل هر دو جهت را اثبات می کند.

تذکّری به شاگردان«رعایت امانت در نقل گفته ها»

این مسائلی را که عرض می کنیم قدری توجه بفرمائید، گاهی برخلاف آنچه که من صحبت کردم، بعضی مسائل را نقل کرده اند. درست دقت شود که در مقام نقل، آنچه که من عرض می کنم شما نقل کنید، امروز آقای محترمی به من تلفن کرد و گفت: یکی از شاگردهای شما گفته که شما در بالای منبر گفتید: امام بزرگوار گفته علم اصول موضوع ندارد، چه موقع چنین حرفی زدیم؟!! چه موقع ما بحث دربارۀ موضوع علم اصول کردیم؟ یک بحث کلی، آن هم در رابطۀ با این که احتیاج به موضوع هست یا حتما نباید موضوع داشته باشد؟ آیا نیاز به موضوع هست یا نه؟ چنین بحثی را عنوان کردیم، چطور چنین معنائی را نقل کرده اند؟ با یک کلمه اضافه و کم شدن، مسأله تغییر می کند، بحث ما در موضوع کلی علوم هست، آن هم نه دربارۀ این که موضوع دارد یا ندارد؟ بلکه احتیاج به موضوع دارد یا ندارد؟ بحث در این معناست که آیا«یمکن أن یکون هناک علم و لم یکن له موضوع؟»

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه